امّا قدح آب « 1 » را از زبان سگ نگاه دارند كه آب قدح كوچك به ولوع سگ تفاوت پذيرذ و متغيّر شوذ « 2 »
« 3 / 591 » همچنان در نقلست كه حضرت مولانا را مريدهء وليّه بوذ و او را نظام خاتون گفتندى و دايما با « 4 » فخر النساء مصاحبت « 3 » مىكرد ؛ مگر او را هوسى شذ كه حضرت مولانا را سماع دهذ و ياران را خدمت كنذ و او را غير از مقنعهء بورى هيچ نبوذ و آن را جهت تجهيز و تكفين خوذ نگاه مىداشت ؛ خدمتگاران خوذ را وصيّت كرد كه آن را بفروشند و ترتيب سماع كنند ؛ على الصباح حضرت مولانا به خانهء مذكوره حاضر گشته فرموذ كه نظام خاتون اينسو « 9 » بورى ، امّا بورى را مفروش ، ترا بايست شوذ ، اينك ما بسماع تو آمذيم ، با جمع اصحاب سه شبانروزى در خانهء او سماع بوذ « 11 »
« 3 / 592 » همچنان نقلست كه در خانهء پروانه سماع عظيم بوذ و اكابر زمان در آن مكان اخوان وقت بوذند ، از غايت شور و حالات مولانا شيخ صدر الدين مستطرب گشته اين رباعى را مىگفت :
( شعر )
بىتو خبر از آيتِ منزل كه كنذ * يا فرقِ صحيح را از معتل كه كند
هر نكتهء كه در شيوهء تحقيق افتذ * اى كاشفِ اسرار بگو حل كه كنذ
و سر در قدم خذاوندگار مىماليذ و عاشقانه مىناليذ و از آن صحبت جانافزا مىباليذ و تحسينها مىكرد
هامش
( 3 / 591 - 3 / 592 )Z168 آB157 بK4371 - 103 ،II , H؛ 7 - 25 ،II , T( 1 ) آبZKقدحB( 2 ) شودBK: + الحكايةZ( 4 ) باZK: -B( 3 ) مصاحبتZK: مصاحبB( 9 ) سوZK: سرB( 11 ) بودBK: + الحكايةZ