تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧
شايع گردانيذ و همچنان فرزند دلبند خوذ سلالة الاوليا ، درّة بحر العرفان ، قرّة عيون اهل الايقان ، سلطان الابدال و الاوتاد ، چلبى جلال الدين امير عارف را مريد خاص چلبى كرد و آن جماعتى كه در ما بين ايشان از سر بين و عناد و حسودى جرأت مىنموذند و نكالى مىكردند ، عاقبت اسير نكال ايزذى گشته « 5 » مطرود « 6 » و مطروح روح شذند و در شان ايشان
فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى
( 41 / 17 ) خوانده شذ ؛ نعوذ باللّه من ذلك « 7 / 3 » همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا بقلم سطبر بر ديوار « 9 » مدرسهء مبارك نبشته بوذ كه بهاء الدين ما نيك‌بختست ، خوش زيست و خوش ميرذ « 11 » « 7 / 4 » الحكاية : همچنان كبار اصحاب چنان روايت كردند كه روزى حرم مولانا كرا خاتون را رضى اللّه عنها حضرت چلبى حسام الدين به خانهء خوذ دعوت فرموذه بوذ ؛ از ناگاه حضرت سلطان ولد به زيارت چلبى آمذ و اتّفاق حسنهء صحبت آن جماعت حسنا كه « 14 » انوار اسرار اسماى حسنى بوذند دست داذ ؛ بعد از آنك اسرار و معارف و عواطف و عوارف فرموذند حضرت كرا خاتون فرموذ كه امشب در خواب ديذم كه حضرت مولانا مانند « 17 » عنقاى مغرب بيرون از حيّز مشرق و مغرب پرّوبال خوذ « 18 » را بر سر مولانا بهاء الدين باز كرده بوذ و او را در زير جناح نجاح خوذ فرا گرفته هر كجا كه بهاء الدين رفتى حضرت مولانا
هامش
( 7 / 3 - 7 / 4 )Z223 بB206 بK512 - 264513 ،II , H؛ 238 ،II , T( 5 ) اسير . . . كشتهZK: -B( 6 ) مطرودZKمطروحB( 9 ) بر ديوارZK: به ديوارB( 11 ) ميزذZK: + و اللّه أعلمB( 14 ) كهZK: -B( 17 ) مانندZK: مانندهءB( 18 ) خوذZK: -B