تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 778

مساهمون:

ص٧٧٨
حضرت چلبى مىبوذند و در اذواق طارقات روحانى و اشواق بارقات سبحانى مستغرق گشته ، مگر روزى با اصحاب عظام بجانب باغ همام رفته بوذند و جمعيّتى عظيم شذه بوذ ؛ از ناگاه درويشى رسيذ و خبر ناخوش داذ كه ماهچهء قبّهء اخضر تربهء مطهّر فروافتاذ و خللى شگرف ظاهر شذ ؛ همانا كه حضرت چلبى آهى بكرد و از خوذ غايب شذ و چند بار دستها را بر زانوى مبارك فرومىكوفت « 6 » و مىگريست ؛ ياران بيكبارگى باران طوفان از ديذگان روان كرده افغان مىكردند ؛ بعد از ساعتى فرموذ كه در تاريخ رحلت شيخ نظر كنيذ ؛ چون مطالعه كردند بىنقصانى ده سال تمام شذه بوذ ، در سال يازدهم نقل فرموذ ؛ فى الحال تغيّرى در بشرهء مبارك چلبى ظاهر شذ و اقشعرارى پديذ آمذ ؛ فرموذ كه مرا به خانه بريذ كه پيمانهء « 11 » عمر ما نيز پر شذن گرفت و هنگام گوج نزديك آمذ و ديگر امكان امان نيست و چون اشارت دوست بشارت حصول وصول داذ سحبا على الهام ، لا على الأقدام دوان و روان مىبايذ رفتن و اين بيت را فرموذ

شعر « 15 » ( رمل )

صورتِ تن گو برَو « 16 » من كيستم * نقش كم نايذ چو من باقيستم چون تَمَنَّوْا مَوْت « 17 » گفت اى صادقين * صادقم جان را برافشانم برين « 22 »
هامش
( 6 ) مىكوفتZ: مىكفتBK( 11 ) بريذ كه پيمانهءZK: -B( 15 ) شعرZK: -B( 16 )aبروZK: روB( 22 ) صوت . . . برين :NM، ج 3 ، ص 224 / 3934 ، 3936 ؛AM، ص 296 / 26 - 27 . ( 17 ) تمنوا موت : قرآن ، سورة البقرة 2 / 94 .