تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
به موافقت سلطان ولد دستارها انداخته بوذند ؛ همانا كه چون جنازهء او به دروازهء چاشنگير رسيذ فى الحال برابر تربه توقّف كرده اصلا ديگر نجنبيذ ، چنانك نيم « 3 » ساعت رصدى بگذشت و تمامت خلايق در غايت حيرانى گريان گشته حضرت سلطان « 4 » ولد با « 1 » ياران بسماع مشغول شذ و غريو از نهاذ مردم برخاست « 5 » ؛ از ناگاه ياران چون قصد جنازه كردند در حال روانه شذ ؛ چون در حرم تربهء معظّم جسم مبارك « 6 » ايشان را دفن كردند حظيرهء تربه منوّر از نور ابيض ابهر مالامال گشته بسياران بىهوش شذند ؛ همان شب عزيزى صاحب كشف حضرت كرا خاتون را در جوار قدس خذاوندگار ديذه از كيفيّت توقّف جنازه‌اش بازپرسيذ ؛ فرموذ كه دى روز در آن دروازه زنى و مردى را بسبب تهمت زنا رجم كرده بوذند ، مرا رحم آمذ ايشان را از آن زخم رهانيذه به رحمت رحمانى رسانيذم ، سبب توقّف جنازه آن بوذ

شعر ( رمل )

بندگانِ حق رحيم و بردبار * خوىِ حق دارند در اصلاحِ كار « 14 »
على الصباح آن عزيز اين حكايت را به حضرت سلطان « 15 » ولد روايت كرده اصحاب شاذيها كردند و شب‌هنگام سماع عظيم شذ « 6 / 27 » همچنان منقولست « 17 » كه روزى شيطان رجيم به حضرت چلبى حسام الدين متمثّل گشته از تهجّدات و تعبّدات حضرت مولانا شكايت
هامش
( 6 / 27 )Z221 بB204 بK258507 ،II , H؛ 231 ،II , T( 3 ) نيمZK: -B( 4 ) سلطانB: -ZK( 1 ) باBK: -Z( 5 ) [ سطر 4 - 5 ] و غريو . . . برخاستBK: -Z( 6 ) مباركZB: مكرمK( 15 ) سلطانB: -ZK( 17 ) منقولست كهBK: -Z( 14 ) بندكان . . . كار :NM، ج 3 ، ص 127 / 2222 ؛AM، ص 251 / 3 .