ازو منوّرست ؛ كشيشى ديگر رومى گفت كه مثال مولانا همچون نانست و همگان را از نان گزيرى نيست و هيچ گرسنهء ديذهء كه از نان بگريزذ و شما چه دانيذ كه او كه بوذ ؟ مجموع اكابر خاموش گشته هيچ نگفتند و همچنان از طرف ديگر حفّاظ عذب الفاظ با حفاظ آيات عجيب مىخواندند و مقريان شيريننفس عنعنها بعنان آسمان مىرسانيذند و زمزمهء نوحهانگيز و دردآميز « 6 » و مؤذّنان خوشآواز بجاى قامت صلات « 1 » قيامت آن قامت را صلائيى مىگفتند و بيست جوق گويندگان فاخر مرثيههاى حضرت مولانا را كه نبشتن فرموذه بوذ مىسرائيذند ؛ همچنان نقرهء نقاره زنان و آواز سرنا و نفير و بشارت و غيره هنگام
نُقِرَ فِي النَّاقُورِ
( 74 / 8 ) را هنگامهء نهاذه بوذند ؛ چنانك در اوّل روز از مدرسهء مبارك تابوت را برگرفته روانه شذند و در راه شش نوبت تابوت را پاره كرده تابوتى « 12 » ديگر مىساختند ؛ چون به حظيرهء حضرت تربهء منوّر رسيذند شبهنگام شذه بوذ
« 3 / 581 » همچنان « 14 » منقولست كه حضرت چلبى حسام الدين از خذاوندگار ما پرسيذه بوذ كه نماز شما را كه بگزارذ ؟ فرموذ كه خدمت « 2 » شيخ صدر الدين اولاست ، چه تمامت اكابر علما و قضاة را طمعى بوذ كه نماز كنند ، ميسّرشان نشذ و آن عنايت خاصّهء آن يگانه گشت « 17 »
« 3 / 582 » همچنان حضرت چلبى حسام الدين فرموذ كه خدمت قاضى سراج الدين به عيادت آمذه بوذ و من كاسهء شربت به كف بگرفته بوذم تا مگر
هامش
( 3 / 581 - 3 / 582 )Z166 آ - بB155 بK8366 - 97 ،II , H؛ 8 - 17 ،II , T( 6 ) دردآميزZK: دردآميزى مىكردندB( 1 ) صلاتEZ: صلاىK( 12 ) تابوتىZK: تابوتB( 14 ) همچنانBK: الحكايةZ( 2 ) [ سطر 15 - 16 ] كهBKخدمتZ( 17 ) كشتBK: + الحكايةZ