عريان نعرهزنان و جامهدران مىرفتند و همچنان جميع ملل با اصحاب دين و دول حاضر بوذند ، از نصارى و يهود و روميان و اعراب و اتراك و غيرهم و هر يكى بر مقتضاى رسم خوذ كتابها را برداشته پيش پيش مىرفتند و از زبور و توريت و انجيل آيات مىخواندند و نوحهها مىكردند و مسلمانان به زخم چوب و ضرب كوب و شمشير دفع ايشان نمىتوانستند كردن و آن جماعت ممتنع نمىشذند و فتنهء عظيم برخاسته اين خبر به خدمت سلطان اسلام « 7 » و صاحب و پروانه رسيذ ، اكابر رهابين و قسّيسان را حاضر كردند كه اين واقعه بشما چه « 8 » تعلّق دارذ ؟ چه اين پاذشاه دين رئيس و امام و مقتداى « 9 » ماست ؛ جواب گفتند كه ما حقيقت موسى و حقيقت عيسى و جميع انبيا را از بيان عيان او فهم كرديم و روش انبياى كمّل را كه در كتب خوذ خوانده بوذيم درو ديذيم ؛ اگر شما مسلمانان حضرت مولانا را محمد وقت خوذ مىگوئيذ ما او را موساء عهد و عيساء زمان مىدانيم ؛ چنانك شما محب و مخلص وئيذ « 13 » ، ما نيز هزار چندان بنده و مريد وئيم ؛ چنانك فرموذ « 14 » :
شعر ( هزج )
هفتاذ و « 16 » دو ملّت شنوذ سرِّ خوذ از ما * دمسازِ دو صذ كيش به يك « 17 » پرده چو نائيم
و همچنان ذات حضرت مولانا آفتاب حقايق است كه بر عالميان تافته است و عنايت فرموذه و همهء عالم آفتاب را دوست مىدارند و خانهاى « 19 » همه
هامش
( 7 ) اسلامZB: اعظمK( 8 ) چهZK: -B( 9 ) و مقتداىZK: مقتداىB( 13 ) وئيذZK: ويندB( 14 ) چنانك فرموذZK: -B( 16 ) وBK: -Z( 17 ) به يكBK: -Z( 19 ) خانهاىZK: جانهاىB