افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ
( 37 / 102 ) ؛ گفت : طشتى پرآب كنيذ « 2 » و بياوريذ « 1 » هر دو پاى مبارك را در آنجا كرده دم بدم از آن آب بر سينه مىنهاذ و بر پيشانى مبارك مىماليذ و مىگفت :
شعر ( رمل )
دوست يك جامِ پر « 6 » از زهر بر آورد بيش * زهر چون از كفِ او بوذ به شاذى خورديم
بدرون بر فلكيم و به بدن زيرِ زمين * به صفت زنده شذيم ارچه به صورت مرديم
جان چو آيينهء صافيست برو تن گرديست * حسن در ما ننمايذ چو به زيرِ گرديم
اين دو خانست « 12 » و دو منزل بيقين ملكِ ويست * خدمتِ او كن و « 13 » شا باش كه خدمت كرديم
و باز از آن آب بر پيشانى و سينه مىماليذ و مىگفت :
شعر ( مضارع )
گر مؤمنى و شيرين هم مؤمنست مرگت * ور كافرى و تلخى هم كافرست مردن
همچنين درين حالت بوذيم كه گويندگان درآمذند و اين رباعى را آغاز كردند :
هامش
( 2 ) كنيذZB: كنندK( 1 ) بياوريذZB: بياورندK( 6 ) برB: چوZK( 12 ) خانستZ: خانه استBK( 13 ) وZK: -B