در اقليم روم « 1 » چه كار دارذ ؟ من مىبايذ كه كيفيّت اين حال را دريابم « 2 » كه اين تحفه در روم چون آمذ ؟ خادمهء كرا خاتون برگها را برگرفته باز به خانه آمذ و حكايت را بازگفت « 3 » ؛ حضرت كرا خاتون را حيرت يكى در هزار شذ ؛ از ناگاه حضرت مولانا درآمذ ، فرموذ كه كرا « 4 » آن گلدسته « 5 » را سربسته دار و به كسى نامحرم منما كه مستوران حرم كرم و باغبان خرّم ارم كه اقطاب هندوستانند ، آن را جهت تو ارمغان آوردهاند ، تا دماغ جانت را قوّت دهذ « 7 » و چشم جسمت را قرّت « 8 » بخشذ ، اللّه اللّه نيكو محافظت كن تا چشم زخم نرسذ ؛ و گويند تا دم آخرين كرا خاتون آن برگها را نگاه مىداشت ، مگر كه از آن مجموع چند برگى به خدمت گرجى خاتون حرم سلطان « 10 » داذه بوذ و آن هم به اجازت مولانا بوذه و هرك را چشم درد كردى ، برگى را بر آن مىماليذند شفا مىيافت و اصلا رنگ و بوى آن گل تغيّر نكرده بوذ به بركت دست « 12 » آن عزيزان مشك جيب
( 3 / 15 ) همچنان هم از حضرت كرا خاتون رضى اللّه عنها منقولست كه گفت : در خانهء ما چراغ پايهء بوذ كه به طول قدّ آدمى ساخته بوذند ، همانا كه حضرت مولانا از اوّل شب تا طلوع فجر
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 15 )Z29 آB28 آK7157 , I , H ; 89 , I , T
( 1 ) رومZK: + اوB- -
( 2 ) ( دريابمZK: بدانمB- -
( 3 ) بازكفتBK:
كفتZ- -
( 4 ) كراhZ: -ZBK- -
( 5 ) كلدسته راZB: كلدستهK- -
( 7 ) دهذZK: -B- -
( 8 ) قرتZ: قربتBقوتK- -
( 12 ) دستZ: آسيبBآستينK( 10 ) كرجى خاتون حرم سلطان : كرجى خاتون زن معين الدين پروانه است ، نه حرم سلطان ( ر . ك بهT، ج 1 ، ديباجه ، صVIL)