تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
بر سر پاى ايستاذه معارف حضرت « 1 » بهاء ولد را مطالعه مىكرد ؛ شبى جماعتى « 2 » از جنّيان كه سكّان بقاع ما بوذند ، به من شكايت كردند كه ما را تاب تابش چراغ نيست و از روشنائى چراغ زحمت عظيم مىبينيم ، مباذا كه « 4 » به مردم خانه از ما المى برسذ ، كرا خاتون فرموذ كه حكايت اين شكايت را به حضرت « 5 » مولانا روايت كردم ، تبسّم فرموذه تا سه روز هيچ‌گونه جوابى نگفت ؛ بعد از آن فرموذ كه بعد اليوم غم مخور « 6 » كه جنّيان مريد و معتقد ما شذند و به هيچ‌كسى از فرزندان و ياران ما زحمتى نخواهند رسانيذن ( 3 / 16 )

الحكاية

: فخر الاصحاب ، جلال الدين قصّاب ، رحمه اللّه كه از مريدان قديم مولانا بوذ و او مردى بوذ پرلطايف و ظرايف « 10 » جهان و او را سنّت چنان بوذى كه تازى بچگان مىخريذ و تيمار داشتى كرده به اكابر مىفروخت و او را اسبان نيكو دايما در اصطبل بوذى ؛ چنان روايت كرد كه روزى حضرت مولانا را از عالم بىچون شورى عظيم ظاهر شذه بوذ و چهل روز تمام دستار مباركش را عربانه تحت العنق بسته مىگشت ؛ از ناگاه ديذم كه غرق عرق شذه به هيبت تمام از در درآمذ و من بيچاره‌وار سر نهاذم و متحيّر ماندم ؛ فرموذ كه آن فلان اسب حسان را بزين كن ؛ با سه نفر خدمتگاران جوان به صذهزار جهد و شكال « 18 » زين نهاذه پيش كشيذم ؛ سوار گشته برابر قبله روانه شذ ؛
هامش
( 3 / 16 )Z29 آB28 آK757 , I , H ; 89 , I , T
( 1 ) حضرتZK: -B- - ( 2 ) جماعتىZK: دران جماعتB- - ( 4 ) كهZB : K- - ( 5 ) به حضرتKZ: بحضورB- - ( 6 ) مخورZK: مىخورB- - ( 10 ) ظرايفZB: ظرايفK- - ( 18 ) و شكالhZ: -ZBK
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 93 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي