شعر ( رمل )
گر فلاطون را رسذ زين گون جنون * دفترِ طب را فروشويذ به خون « 2 » آنچنان ديوانگى بگُسست بند
كه همه ديوانگان پندم دهند
« 3 » و چون حقيّت حقيقت حضرتش معلوم عالميان شذ ، آنانك توفيق و عنايت حق رفيق جان ايشان شذه بوذ ، بنده و مريد گشته « 5 » نادم و مستغفر شذند ؛ گروهى كه در طغيان و كفران خوذ قساوتى داشتند ، در اندك زمانى مخذول و منكوب گشتند و
لا يَزِيدُ الْكافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَساراً
( 35 / 39 ) چنانك فرموذ
شعر ( هزج )
مشو تو منكرِ پاكان بترس از زخمِ بىباكان * كه صبرِ جانِ غمناكان ترا فانى كنذ فانى
اميذ است « 12 » كه تمامىء فضل مولانا شمس الدين در فصل مناقب او « 13 » گفته آيذ ، ان شاء اللّه تعالى وحده العزيز
( 3 / 14 )
الحكاية
: همچنان منقولست كه حرم مولانا كرا « 14 » خاتون رحمها اللّه كه در طهارت ذيل و نقاوت عرض ، مريم ثانى بوذ ؛ « 15 »
هامش
( 3 / 14 )Z28 آB21 بK7037 , I , H ; 69 , I , T
( 5 ) كشتهZB: كشتK- -
( 12 ) اميذ استZB: اوميد استK- -
( 13 ) اوZK: مولاناB- -
( 15 ) مريم ثانى بوذZB: خود را نظير نداشته بودK( 2 ) كر فلاطون را . . . به خون : -NM؛ -AM( 3 ) آنچنان . . . دهند :NMج 2 ، ص 321 / 1385 ؛AMص 134 / 27
( 14 ) كرا : يكى از عنوانهاى زنان يونانى است ، مثل خانم و خاتون ( ر . ك بهT، ج 2 ، ديباجه ، صIV - IIIX)