مصراع « 1 » ( رمل )
گر ترا گوشيست بشنو ور بوذ چشمى ببين
بعد از آن بنياذ سماع نهاذ و ( از ) شور عشق و غوغاى عاشقان اطراف عالم پر شذ و خلق جهان از وضيع و شريف و قوى و ضعيف و فقيه و فقير و عالم و عامى و مسلمان و كافر و جميع اهل ملل « 5 » و ارباب مذاهب و دول روى به حضرت مولانا آورده تمامت مردم شعرخوان و اهل طرب شذند و دائما ليلا و نهارا بسماع و تواجد مشغول شذند و يك دم مجال آرامش و آسايش نداشت و بسا مناكر و حسّاد و خوذپرستان معجب و كور دلان متجبّر و محجوبان متكبّر كه مبتدعان شريعت و مرتدان طريقت بوذند از اطراف غرّيذن گرفتند و زبان طعن برگشوذند كه
إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ
( 11 / 72 ) ؛ دريغا نازنين مردى و عالمى و پاذشاهزاذهء كه از ناگاه ديوانه شذ و از مداومت سماع و رياضت و تجوّع مختلّ العقل گشت « 12 » و مجذوب شذ ؛ چنانك صناديد كفّار ، در شان « 13 » محمّد مختار ، گفته بوذند و آن همه از شومى صحبت آن شخص تبريزى بوذه و حضرت بارى تعالى در قهر ايشان جواب صواب فرموذه كه
ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ
( 68 / 2 ) و مصطفى صلوات اللّه و سلامه عليه مىفرمايذ كه هيچ ايمان بندهء به خذا درست نشوذ ، تا مردم جهّال وى را بجنون منسوب نكنند
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) مصراعZK: شعرB- -
( 5 ) مللKZ: ملكB- -
( 12 ) كشتB: كشتهZK- -
( 13 ) شانZB: حقK