تمام از پذر خوذ التماس نموذ كه او را مريد مولانا كنذ ؛ و پذرش دايم « 1 » مانع مىشذ ؛ عاقبت مجمعى « 2 » عظيم ساخته حضرت مولانا موى آن فرزند را برگرفت ؛ مگر كه خواجه از محبّان شيخ اوحد خوئى بوذ ؛ مخفى در گوش شيخ گفته باشذ كه عجبا اين پسر من به عمل خوذ به خذا خواهذ رسيذن يا مولانا به خذاش خواهذ رسانيذن ؟ و چون شيخ اوحد الدين از جملهء عاشقان مخلص مولانا بوذ ، جواب داذ كه درين باب هيچ مگو ؛ در حال حضرت مولانا فرموذ كه تا بگويذ كه « 7 » غمى نيست ؛ و اللّه و اللّه آن فرزند اوّل به خذا رسيذ آنگاه مريد من شذ ؛ تا جذبهء عنايت او را نكشيذ بسوى ما ندويذ ؛ شيخ اوحد الدين نعرهء بزذ و جامها را چاك زذه سماع عظيم شذ ؛ « 10 » گويند : مردى بوذ گرمرو و صاحب دل ؛ پيوسته بر در خذاوندگار آمذى و طلب غزليّات نو كردى ؛ فرموذى كه « 11 » در را گشاذندى و در خلوت با او مصاحبت كردى ؛ همچنان در نقل مولانا ، شيخ اوحد الدين برهنه گشته بوذ و فرياذها مىكرد و مىزاريذ و مىگفت : اى عزيز عزيز عزيز ! « 14 » چون آمذى و چون رفتى كه هيچ كس « 15 » ترا نشناخت و اين بيت را مىگفت
شعر ( رمل )
در جهان آمذ و روزى دو بما رخ بنموذ * آنچنان زوذ برون شذ كه ندانم كه كه بوذ
همچنان آن خواجه با اهل و عيالِ خوذ مريد شذند
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) دايمZK: -B- -
( 2 ) مجمعىZ: مجمعBK- -
( 7 ) بكويد كهZ: بكويدBK- -
( 10 )ZK: -B- -
شذZK: + كهB- -
( 11 ) كهZK: -B- -
( 14 ) عزيزZK: -B- -
( 15 ) كسZB: كسىK