نتوانستند كردن ؛ همانا كه عين الدوله در هوس آن صور سفر در پيش گرفته در آن دير بزرگ استنبول سالى مجاورت نموذه رهبانان آن مقام را « 2 » خدمات « 3 » كرد ؛ « 4 » شبى فرصت يافته لوح را در بغل كرده روانه شذ ؛ چون « 5 » به قونيه رسيذ به زيارت مولانا مشرّف گشته فرموذ كه كجاها بوذى ؟
حكايت لوح را كما كان بازگفت ؛ فرموذ : تا آن لوح روحافزا را تفرّج كنيم ؛ همانا كه در غايت خوبى و لطافت بوذ ؛ بعد از توقّف بسيار فرموذ كه اين دو صورت خوب از تو شكايت عظيم مىكنند كه در محبّت ما راست نيست و عاشق دروغ است ؛ گفت : چگونه ؟
گفت : ايشان مىگويند كه ما هرگز خواب و خور نداريم و دايما قائم الليل و صايمالنهاريم ، و عين الدوله ما را گذاشته شب خواب مىكنذ و روز مىخورذ ، اصلا در موافقت ما نيست ؛ عين الدوله گفت : ايشان را قطعا خواب و خور « 12 » محال است و سخن و گفتار نيست و نقش بىجانند ؛ فرموذ كه تو كه نقش باجانى و چندين صنايع دارى و ساختهء نقّاشى كه عالم و آدم و ما فى الارض و السماء دستكار اوست ، روا باشذ كه او را بگذارى « 15 » و خوذ را عاشق « 16 » نقش بىجان بىمعنى كنى ، تا از آن صور بىخبر چه حاصل شوذ و ترا چه فايده رسذ ؟
فى الحال توبه كرده سر نهاذ و مسلمان شذ
( 3 / 541 ) همچنان « 18 » از خدمت قدوة الاخوان « 19 » شيخ محمود صاحب قران منقولست كه معتبر خواجهء بوذ و او را نازنين فرزندى ؛ بعشق
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 541 )Z157 آB147 آK34207 , II , H ; 216 , I , T
( 2 ) مقام راZK: مقامB- -
( 3 ) خدماتBK: خدمتZ- -
( 4 ) كردZK: كردهB- -
( 5 ) چونZK: همچونB- -
( 12 ) خورBZ: خوارK- -
( 15 ) بكذارىBK: بكذارZ- -
( 16 ) عاشقBK: + بىZ- -
( 18 ) همچنانBK: الحكايةZ- -
( 19 ) الاخوانZhBK: اصحابB