تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
چون تمام كردم ، فرموذ كه تنور را ور كردند ؛ قريب صذ طبق كاغذ را ورق ورق برمىگرفت و در تنور مىانداخت و مىگفت :
أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ
( 42 / 53 ) ؛ و چون آتش شعلها مىافراخت و اوراق مىافروخت تبسّم مىكرد كه از غيب الغيب آمذند و باز بغيب بىعيب مىروند چلبى فرموذ كه جهت تبرّك مىخواستم كه ورقى چند پنهان كنم ، حضرت شيخم فرموذ كه نى نى نشايذ ؛ از آنك ابكار اين اسرار لايق اسماع اخيار اين ديار نيست « 7 » و استماع اين كلمات را ارواح خواصّ حضرت مستعدّ گشته‌اند و اين‌ها غذاى روحانيّت ايشانست شعر ( رمل )
سخنم « 10 » خورِ « 11 » فرشتست من اگر سخن نگويم * ملكِ گرسنه گويذ كه بگو خمش چرائى
و از آنجا بيرون آمذه بحمّام زيروا درآمذ و با فرجى و دستار مبارك از سوراخ خزينه در آب جوشان فرورفت ؛ قرب هفت شبانه‌روزى در آنجا بوذ ؛ على الصباح « 14 » سر از خزينه بيرون كرده سرآغاز فرموذ كه « 15 » شعر ( رجز )
بازآمذم چون عيدِ نو تا قفلِ زندان بشكنم * وين چرخِ مردم خوار را « 17 » چنگال و دندان بشكنم
تا آخر غزل ؛ اصحاب شاذيها كردند ؛ بعد از اتمام غزل بسوى مدرسهء خوذ روان شذ و هفت روز ديگر سماع و جمعيّت بوذ . . . . . . . . . .
هامش
( 7 ) نيستZK: استB- - ( 10 ) سخنمZK: شيخمB- - ( 11 ) خورBK: + وZ- - ( 14 ) الصباحB: الصباحىKZ- - ( 15 ) كهBK: -Z- - ( 17 ) خوار راKZ: خورB- -