اخى چوپان فرزند اخى قيصر حاضر بوذ ؛ از ناگاه حضرت مولانا رسيذ ؛ « 2 » ميان بند خوذ را بذآن ضرير انداخت و بگذشت ؛ اخى اشارت كرد كه صذ درم بستان و آن ميان بند را در ميان ما بند ؛ راضى نشذ ، گفت : اگر هزار دينارم بدهند كه « 4 » نمىدهم ؛ « 5 » همچنان در گردن « 6 » خوذ بسته به گور خواهم بردن و آن شب همه شب نالها مىكرد و مىگفت : خذاوندا بحقّ آن ميانى كه اين ميان بندبند ميان او بوذ مرا از بند اين ميان آزاذ كن و جانم بستان كه از بند جهان جهان شوم ؛ در وقت آواز برآمذ كه فلان ضرير از قيد جان نجات يافته غرق حيات ابدى شذ و خدمت اخى چوپان به نياز تمام ميان بند را در ميان جان بسته تجهيز او بساخت و او را بتعظيم عظيم بيرون آورده ما لا بدّ او را تمام كرده رسم عزا را بجا آورد
( 3 / 544 )
الحكاية
: همچنان حضرت « 12 » سلطان الخلفاء حسام الحق و الدين قدّسنا اللّه بسرّه المتين چنان روايت كرد كه روزى « 13 » حضرت شيخم قدّس اللّه لطيفته به خانهء ما « 14 » آمذ و تابخانه را خلوت كرده « 15 » درآمذ و ده شبانهروزى اصلا افطار نكرد ، و درها را فرموذ بستن و روزنها را گرفتن ؛ « 16 » فرموذ كه چند دسته كاغذ بغداذى حاضر كردم ؛ همانا كه به معانى لدنى شروع فرموذه به عربى و پارسى « 17 » هرچه املا فرموذ نبشتم و به آواز بلند نسخ نسخ كرده را طبق طبق مىخواندم و مىنهاذم
هامش
( 3 / 544 )Z158 آB147 بK34427 , II , H ; 516 , I , T
( 2 ) رسيذZK: رسيدهB- -
( 4 ) كهZK: + منB- -
( 5 ) نمىدهمZK: + وB- -
( 6 ) دركردنZK: بر كردنB- -
( 12 ) حضرتBZ: -K- -
( 13 ) روزىZB: -K- -
( 14 ) ماZK: -B- -
( 15 ) كردهK: -ZB- -
( 16 ) كرفتنZ: + وBK- -
( 17 ) پارسىZB: فارسىK