شعر ( رمل )
هست سنّت ره جماعت چون رفيق * بىره و بىيار افتى در مضيق « 2 » جمع كن خوذ را جماعت رحمتست
تا توانم با تو گفتن آنچ هست
« 3 » همچنان فرموذ « 4 » كه از نوشروان عادل پرسيذند كه از عقل و مال و دولت كذامين بهترست ؟ گفت : اتّفاق خلقان و اجتماع ياران ؛ يعنى هرجا كه اتّفاق و اجتماع هست هر سه حاصلست و اصلا خشونت و تعنّف به كار نيست و اين بيت را فرموذ « 7 »
شعر ( رمل )
إن تكن فظّا غليظا لم يكن أمرك نافذ * لاين النّاس و إلّا تجد النّاس قنافذ
( 3 / 509 ) همچنان روزى حضرت مولانا جمع ياران را مرحمت فرموذه وصيّت كرد و گفت : « 12 » اللّه اللّه چندانك صحبت و خدمت شيخ دست دهذ به غير از خدمت و ملازمت صحبت او همه هيچ است ، و اگر صحبت او دست ندهذ مصاحبت اصحاب از واجباتست و اگر آن هم دست ندهذ ، مشغولى با كلام ايشان از همه « 15 » اولاترست و اگر آن هم دست ندهذ به طاعت حق مىبايذ مشغول شذن ؛ و آن صحبت را بتضرّع عظيم و نياز موسى « 17 » التماس نموذن و سايهء يار دينى را طلب داشتن
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 509 )Z148 بB139K31984 , II , H ; 775 , I , T
( 4 ) فرموذZB: فرموده استK- -
( 7 ) فرموذZK: فرموده كهB- -
( 12 ) و كفتZK: كه كفتB- -
( 15 ) از همهZK: -B- -
( 17 ) موسىZK: عليه السلامB( 2 ) هست . . . مضيق :NM، ج 6 ، ص 300 / 502 ؛AM، ص 563 / 7
( 3 ) جمع . . . هست :NM، ج ، 4 ، ص 473 / 3294 ؛AM، ص 412 / 8