شعر ( رمل )
كُلُّ شىءٍ هالكٌ الّا وَجْهَهُ * چون نهء در وجه او هستى مجو
هركه اندر وجهِ ما باشذ فنا * كُلُّ شىءٍ هالكٌ نبْوَذ جزا
زانك در الّاست او از لا گذشت * هركه در الّاست او فانى نگشت
« 2 » شعر ( هزج )
چو درياى شهادت چون نهنگِ لا برآرد سر * تيمّم واجب آمذ نوح را در وقتِ طوفانش
« 6 » ( 3 / 488 ) همچنان « 8 » در خانهء پروانه معرفت مىگفت و در شرح آسمانها و زمين و ستارگان و آفرينش جهان « 9 » بىنهايت بيانها فرموذ و گفت كه صورت اين عالم اهل حق را و معنى دان را ديذارست ؛ « 10 » همچنان تاج الدين اردبيلى گفت : پس مصطفى « 11 » الدنيا جيفة چرا گفت و اين چگونه باشذ ؟ فرموذ كه از طالبان او مباش تا ترا جيفه ننمايذ و از حساب كلاب نباشى ؛ چه به غير از محبّت حق تا هرچه مشغول شوى جيفه است و از جيفه بتّر ؛ هماره طالب حق باش و او را طلب ، تا لايق ديذار باشى و در همه اشيا او را توانى ديذن و نظر ما رأيت شيئا إلّا و رأيت اللّه فيه ملك يمين تو باشذ
( 3 / 489 ) همچنان منقولست روزى محترفهء اصحاب از ظلم ظلمهء خانه خراب شكايت عظيم كردند ؛ فرموذ كه در بازار قصّابان هيچ سگ را
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 488 - 489 )Z144 آB135 آK30653 , II , H ; 75 - 655 , I , T
( 6 ) چو درياى . . . طوفانشZB: -K- -
( 8 ) همچنانBK: -Z- -
( 9 ) جهانZB:
عالمK- -
( 10 ) ديذارستZK: + بازB- -
( 11 ) مصطفىZK: + عليهB( 2 ) كل . . . نكشت :NM، ج 1 ، ص 188 / 3052 - 3054 ؛AM، 89 - 81 / 29 ، 1