تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
مخلص مولوى ؛ روزى در بندگى حضرت مولانا از كرامات حضرت حاجى بكتاش خراسانى حكايت مىكرد كه روزى به خدمت او رفتم و او اصلا در رعايت صورت نبوذ و متابعت نداشت و نماز نمىكرد و او را الحاح كردم كه البتّه نماز بايذ كردن ؛ فرموذ كه برو ، آب بيار تا وضو سازم و طهارت حاصل كنم ؛ همانا كه بدست خوذ مشربه را « 5 » از چشمه پرآب كردم و پيش او بردم ؛ مشربه را برگرفت و بدست من داذ كه بريز ! چون بر دست او ريختم آب صافى خون شذه بوذ و من در آن حالت او حيران شذم ؛ حضرت مولانا فرموذ كه كاشكى خون را آب كردى ؛ چه آب طاهر را نجس كردن چندان هنرى نيست و آنچ حضرت « 10 » كليم كريم آب نيل را جهت قبطى خون كرد و براى سبطى خون را آب صافى « 11 » كرد از كمال قدرت او بوذ و اين شخص را آن قوّت نيست و اين را تبديل تبذير گويند كه
إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ
( 17 / 27 ) ؛ تبديل خاص آنست كه خمر تو خلّ گردذ و مشكل تو حلّ شوذ و مس دون زرّ خالص شوذ و نفس كافر مسلمان گردذ و مسلم شوذ و گل « 15 » تو حكم دل گيرذ ؛ همان‌دم نور الدين سر نهاذ و از رغبت او اعراض نموذ و گفت شعر ( رمل )
چون بسى ابليسِ آدم روى هست * پس بهر دستى نشايذ داذ دست
. . . . . . . . . .
هامش
( 5 ) مشربه راK: مشرپه راZمشربهB- - ( 10 ) حضرتZB: -K- - ( 11 ) صافى كردZK: صافىB- - ( 15 ) و كلB: كلZK