تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
( 1 / 48 ) همچنان حضرت سلطان ولد فرموذ كه روزى در بندگى پذرم حكايت كردند كه فلانى در حقّ قرآن طعنه مىزنذ ؛ فرموذ كه بذ مىگويذ و از گزاف مىگويذ ، نشايذ نشايذ ؛ چه « 3 » اگر او مريد پذرم بهاء ولدست كه مولانا بهاء الدين « 4 » ولد تا آخر وقت به قرائت قرآن و تفسير آن و به نماز پرنياز مشغول بوذ ؛ آنگه قرآن را چون مىخواند هر كلمهء را پنج و شش بار مكرّر مىكرد : چنانك مىگفت : الحمد للّه الحمد للّه الحمد للّه ، و دران حالت كه مىگفت از وجود مبارك او نورى عظيم ظاهر مىشذ و تا ملاء اعلى مىپيوست ؛ ( 1 / 49 ) و هم از حضرت سلطان ولد منقولست كه روزى مولاناى بزرگ فرموذ كه خواهم كه خوبىء شيث را عليه السلام ببينم ؛ اكنون بروم به حضرت اللّه كه همه آنجا خواهند جمع شذن ؛ خوبىء شيث و تمامت انبيا را عليهم السلام مشاهده كنم سلطان ولد « 11 » فرموذ كه چون به تربت جدّم و پذرم نظر مىكنم دو نور عظيم مىبينم كه از سر هر دو تربهء مبارك متصاعد مىشوذ و تا عنان آسمان جولان‌كنان مىروذ و بعد از ساعتى آن هر دو نور يك نور مىشوذ ؛ يعنى اشارتست كه ما هر دو « 14 » يكيم و يك نوريم ( شعر رمل )
چون « 15 » از ايشان مجتمع بينى دو يار * هم يكى باشند و هم شش‌صذ هزار
( 1 / 50 ) همچنان حضرت سلطان ولد نقل فرموذ كه حضرت پذرم در وقت نقلان « 16 » خوذ فرموذ كه بهاء الدين بدان و آگاه باش كه ما و جملهء مريدان ما روز . . . . . . . . . .
هامش
( 1 / 49 - 50 )Z15 بB15 بK38 - 3973 - 63 , I , H ; 84 - 71 , I , T
( 3 ) چهZKاكرB- - ( 4 ) بهاء الدينZB: بهاءK- - ( 11 ) سلطان ولدhK: -ZB- - ( 14 ) هر دوZB: همهK- - ( 16 ) نقلانZB: نقلK( 15 ) چون . . . هزار :NMج 2 ، ص 257 / 184 ؛AM109 / 12