الابدال خواجه فقيه احمد رحمة اللّه عليه از جملهء شاگردان « 1 » بهاء ولد بوذه ، « 2 » درس هدايه مىخواند و آن روز « 3 » سلطان العلماء چندانى معانى گفت و نموذ كه جانهاى مقدّس حيران شذند ؛ فقيه آشفتهوار برخاست و كتب خوذ را در آتش انداخته « 4 » و بجانب كوهستان روانه شذ ؛ چندانك حضرت شيخ در قيد حيات بوذ به شهر قونيه نيامذ ؛ بعد از آنك رحلت فرموذ به شهر بيامذ « 6 » و در دروازهء احمد تقاعد نموذه « 7 » و آنگاه شهرت گرفته كرامات مىنموذ و مغيّبات مىگفت ؛ امّا در متابعت نبوذ و اوقات كه در جوانى حضرت مولانا را برو گذرى افتاذى نعرهها زذى و غريوها كردى « 9 » و گفتى كه راه دهيذ كه گنج روان مىآيذ و از دور سجده كردى و مجموع خلايق كه برو هنگامه بوذندى چندين نوبت اين « 11 » گواهى را ازو « 10 » شنيذندى و كيفيّت حال و اسرار آن قال معلوم ايشان نشذى « 12 » و گويند : « 22 » حضرت مولانا چندانك فقيه را ديذى تا گذشتن چشمها بهم كردى و فرموذى « 13 » كه او اهل اقتدا نيست ؛ مقتدئ مخلص آنست كه من جميع الوجوه بطريق متابعت به مقتداى خوذ اقتدا نمايذ و اين مرديست « 15 » يك سواره كه گليم خوذ را از عزقاب برهانيذه است و نجات يافته و ايشان را در عالم غيب اهل فتور خوانند تا حضرت ما شاء اللّه چه فرمايذ و چه معامله كنذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) شاكردنZB: + سلطان العلماءK- -
( 2 ) بوذهZB: بودK- -
( 3 ) روزZK: + حضرتB- -
( 4 ) انداختهZB: انداختK- -
( 6 ) به شهر بيامدZK: -B- -
( 7 ) نموذK:
نموذهZ: نموده وB- -
( 9 ) كردىKB: مىكردىZ- -
( 11 ) اينZK: آنB- -
( 10 ) از وZK: از وىB- -
( 12 ) نشذىZBنبودىK- -
( 22 ) و كويندK: همچنانZ- -
( 13 ) فرموذىZB:
فرمودK- -
( 15 ) مرديستZK: + كهB