نبوى فى تحت كلّ شعرة جنابة واردست تا اگر « 1 » يكتاى موئى از مويهاى تن تر نشوذ آدمى از جنابت ظاهر طاهر نمىشوذ ؛ همچنان نزد « 2 » محقّقان مدقّق نيز تا در آدمى از هستى او موئى برو باقى باشذ هرگز از جنابت خباثت باطن پاك نشوذ ، چنانك گفت :
شعر ( هزج )
كامل صفتى راهِ فنا مىپيموذ « 6 » * ناگاه گذر كرد ز درياى وجود
يك موى ز هستِ او برو باقى بوذ * آن موى به چشمِ فقر زنّار نموذ
چه آنچ حق تعالى در شان مشركان « 8 »
إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ
( 9 / 29 ) فرموذ ، مقصود نجاست باطن باطل ايشان بوذ ، نى نجاست ظاهر و آن هستى و فضولى نفس ظلوم و جهول است و تمرّد از دعوت انبيا و اوليا و ترك متابعت « 10 »
( 3 / 371 ) همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا فتوى نبشته بوذ و آن را به خدمت قاضى عز الدّين سيواسى بردند ؛ چون به مطالعه رسانيذ از سر فضيلت و فضولى و تصدّر قبول نكرد ؛ فى الحال حضرت مولانا بمذكور مصوّر شذ و فرموذ كه آن مسئله در آن كتاب مختلف است كه كاغذ فتوى را نهادهء ، نعرهء بزذ و از هوش برفت ، چون به خويشتن بازآمذ آن مسئله را در آنجا بيافت از سر اخلاص بند ، و مريد خاص شذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 371 )Z120 آB113 بK239133 , I , H ; 654 , I , T
( 1 ) اكر - -
( 2 ) نزدKB: -Z- -
( 6 )aپيموذZB: بنموذK- -
( 8 ) مشركانZB:
+ فرموذ كهKhB- -
( 10 ) و تمرد . . . متابعتZK: -B