شعر ( رمل )
دل ز دانشها بشستم آشنائى يافتم * ظلمتِ هستى بماندم روشنائى يافتم
اكنون نادر كسى مىبايذ كه چون از مدرسهء فقه به مدرسهء فقر آيذ چنان بايذ كه حق را يابذ « 4 »
شعر « 5 » ( مجتث )
چنانك مدرسهء فقه را برونشوهاست * بدانك مدرسهء عشق را قوانين است
( 3 / 359 ) همچنان منقولست كه « 8 » روزى حضرت مولانا به خدمت عارف صمدانى علاء الدين ثريانوس رحمه اللّه اشارت فرموذ كه اگر از تو سؤال كنند كه مولانا كه بوذ ؟ جواب ده كه نبينى و نشنوى ؛ يعنى نه عظمت او را توانى ديذن و نه اسرار او را توانى شنيذن ؛ بعد از آن فرموذ كه ده من نان را خائيذن و در جيب ريختن قوى سهلست « 12 » امّا يمكن نان را خوردن عظيم دشوارست ؛ چه اين علماى ظاهر علوم اهل معلوم را مىخايند و مىريزند ؛ اگر يكبار چنانك مىبايذ خوردندى بىآنك خواندندى از زحمت خائيذن رهيذندى و خاموشى را پيشهء خوذ كردندى
شعر ( خفيف )
شصت فرسنگ از سخن بگريز * كه ز دامِ سخن درين شستى
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 359 )Z216 آB111 بK233423 , I , H ; 644 , I , T
( 4 ) يابذ :ZBبايذK- -
( 5 ) شعرKB: -Z- -
( 8 ) كهZB: -K- -
( 12 ) سهل استZB: سهلتر استK