قاضى مى درآيذ « 1 » و سلامى داذه « 2 » به هيبت عظيم در وى نظر مىكنذ و به زوذى باز بيرون مىآيذ ؛ قاضى سراج الدين در پى او بيرون مىروذ و هيچ كس را نمىبينذ و از مردم محكمه سؤال مىكنذ ، كسى نشانش نمىدهذ ؛ بعد از ساعتى ديذ كه حضرت مولانا از علوى قاضى فروذ آمذ و روانه شذ ؛ حيرت آن جماعت يكى در هزار شذ ؛ خدمت قاضى بالاى علوى مىروذ كه نماز صبح را مىگزارذ ؛ « 6 » مىبينذ كه بر آبگينههاى ديوار علوى مجموع آن مسائل و نكتهها را يگان يگان نبشته است و اسئله و اجوبهء آن را در تحت هر مسئله و نكته ثبت فرموذه « 8 » و در تحقيق آن چندان لطائف غيبى و عينى بيان كرده كه در بيان آيذ ؟ فى الحال قاضى نعرهء مىزنذ « 10 » و جامها را بر خوذ چاك مىكنذ و از آن امتحان بارد و تصوّر شارد استغفار كرده دوان به مدرسه مىآيذ « 12 » و از حضرت مولانا عذرها خواسته محبّ « 13 » مخلص مىشوذ و پيش تمامت اكابر و شيوخ اين قضيّه را بازمىگويذ و اين حكايت در بدايت حال بوذه و از آن سبب بوذ كه بعد از نقل مولانا در منع رباب و تحريم سماع جماعتى سعيها مىكردند و ازو استمداد مىطلبيذند اصلا تمكين نمىداذ و راضى نمىشذ
( 3 / 352 ) همچنان روزى حضرت « 17 » چلبى حسام الدين قدّس اللّه سرّه از حضرت مولانا پرسيذه است كه همشهرى ما قاضى سراج الدين
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 352 )Z117 آB110 بK231323 , I , H ; 54 - 444 , I , T
( 1 ) مى درآيذZ: درمىآيذKدرمىآمدB- -
( 2 ) داذهZK: دادB- -
( 6 ) مىكزارذZ: كزارذKبكزاردB- -
( 8 ) فرموذهZB: كردهK- -
( 10 ) مىزنذZK: مىزدB( 12 ) مىآيذZK: مىآمدB- -
( 13 ) محبZ: + وK- -
( 17 ) حضرتKB: -Z