شيخ ماتريدى را گفتند : سل ما تريد ؛ گفت : اريد أن لا اريد
( 3 / 332 )
الحكاية
: همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا در تقرير معانى گرم شذه بوذ و جماعتى از هر طايفه حاضر بوذند ؛ حكايتى فرموذ كه مگر تركى به شهر آمذه بوذ ؛ از ناگاه بر در مدرسهء رسيذ ؛ ديذ كه مدرسه را « 5 » روفتهاند و آبافشانى كرده و فقها با دستارهاى بزرگ و جامهاى نفيس نشستهاند ؛ بعد از ساعتى ديذ كه بوّاب مدرسه بيامذ و جهت هر يكى از معنى نان و گوشت و غيره « 7 » كه راتبهء ايشان بوذ آورده هر كسى را حصّهء بداذ ؛ ترك را « 8 » اين حالت قوى خوش آمذ ؛ روز ديگر ترك بيچاره ترك عيال و ديه خوذ كرده « 10 » بر خوذ دستارى و جبّهء راست كرده به مدرسه درآمذ و بمدرّس سلام داذه در جنب او بنشست ؛ مگر مدرّس فقيه فقير بوذ ؛ به فراست معلوم كرد كه او عالم نيست و آن را براى غرضى كرده است ؛ « 12 » مدرّس فرموذ كه اى عزيز من به آرايش ظاهر و جبّه و دستار كسى دانشمند و فقيه نمىشوذ و بىمجاهده كسى بمشاهده نرسيذه است ؛ سالها خون جگر بايذ خوردن و تكرار تكرار « 15 » مىبايذ كردن و دوذآلوذ چراغ بايذ شذن تا مگر بتوفيق اللّه و عنايته « 16 » ناكسى كسى شوذ و از وجود او كسان و ناكسان « 17 » كسى توانند آموختن ؛ اكنون مثال جماعتى كه صورتپرستاناند و در زيب صورت ماندهاند و به تربيت ظاهر اكتفا كرده و فرجى را « 19 » براى صورت پوشيذهاند و هرگز معنى دان و معنى
هامش
( 3 / 332 )Z113 بB107 آK221113 , I , H ; 924 , I , T
( 5 ) مدرسه راZK: مدرسه - -
( 7 ) غيرهZK: غيرB- -
( 8 ) ترك راZK: تركB- -
( 10 ) كردهZK: كردB- -
( 12 ) كرده استKB: كردهZ- -
( 15 ) تكرار تكرارKB: تكرارZ- -
( 16 ) عنايتهKB: عنايتZ- -
( 17 ) و ناكسانZK: -B- -
( 19 ) فرجى راZB: فرجىK