بر روى هوا مىرفت ، باز به بام مدرسه مىآمذ ، روزى چنان غايب شذ كه بعد از بيست روز تمام در مسجد مرام نشان داذند و اصحاب جمع آمذه هفتهء در سماع بوذ
( 3 / 289 ) همچنان از كبار احرار منقولست كه يار عزيز اميرجى « 4 » كه از جملهء « 5 » مريدان مخلص بوذ مگر او را جهت مصلحتى عزيمت دمشق افتاذه بوذ ؛ « 6 » پيش مولانا آمذ و استعانت خواسته « 7 » و طلب استمداد كرده بدمشق روانه شذ ؛ چون به شهر دمشق درآمذ بر سر كوشكى حضرت مولانا را ايستاذه ديذ كه بدست مبارك خوذ اشارت مىكرد ؛ در حال نعرهء بزذ و بىهوش شذ ؛ چون به خوذ آمذ هيچ نديذ ؛ مهمّات خوذ را باتمام رسانيذه چون به قونيه آمذ به زيارت مولانا مشرّف گشته مىخواست كه حكايت را بازگويذ ؛ مولانا فرموذ كه مردان حق همچون ماهيان درياى محيطاند ، از هرجا « 12 » كه خواهند سر بيرون كنند ؛ سر نهاذ و كيفيّت تمثّل را باصحاب بازگفت
( 3 / 290 ) همچنان خدمت ملك الادباء مولانا صلاح الدين ملطى رحمه اللّه فرموذ كه چون به حضرت مولانا مريد شذم مىديذم كه در روزى ده ( و ) دوازده رقعه به خدمت پروانه و غيره فرستاذه « 16 » مساكين و اهل حاجات را « 17 » دوا شذى و هيچ يكى خطا نكردى ؛ مرا در ضمير گذشت كه عجبا روز قيامت نيز اين دستگيرى « 18 » خواهذ بوذن ؟ فرموذ كه اى و اللّه اى و اللّه ، چرا نباشذ ؟ بلك صالحان امّت را رحمتها و شفاعتها و سخاوتها خواهذ بوذن ؛ چنانك فرموذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 289 - 290 )Z102 آB96 بK197281 , 982 , I , H ; 293 , I , T
( 4 ) اميرجىZBK: امير كورجىhK- -
( 5 ) جملهءZK: -B- -
( 6 ) بوذZK:
-B- -
( 7 ) خواستهKB: خاستZ- -
( 12 ) هرجاBK: هر كجاZ- -
( 16 ) فرستاذهZK:
فرستادB- -
( 17 ) حاجات راZK: حاجاتB- -
( 18 ) دستكيرىB: دستكيرZK