فرموذ و از بوى خوش آن شرابست كه بعضى از اولياى كمّل اوقات بيخوذ مىشوند و كشف رازها مىكنند ؛ چنانك گفت :
شعر ( مجتث )
كذام شربت نوشيذ « 4 » پورهء ادهم * كه مستوار شذ از ملك و مملكت بيزار
چه سُكر بوذ كه آواز داذ سبحانى * كه گفت رمزِ انا الحق و رفت بر سرِ دار
باتّفاق تحسينها كرده ارادت آوردند و همچنان حضرت مولانا در صفت آنچنان شراب خوشگوار چه گفتار بسيار كه « 9 » فرموذهاند و گفته : « 10 »
شعر ( هزج )
اگر بر عقلِ عالميان ازين مستى چكذ جرعه * نه عالم « 12 » مانذ و آدم نه مجبورى نه خوذكامى
و همچنان در غزلى مىفرمايذ
شعر ( رجز )
ساقى جانِ خوبرو باذه دهذ سبو سبو * تا سر و پاى گُم كنذ زاهد و مرتضاى من
از كفِ خويش جستهام در تكِ خم نشستهام * تا همگى خذا شوذ حاكم و كذخداى من
پرسيذند « 19 » كه وجد چيست ؟ فرموذ الوجد انزعاج الرّوح عن احتمال غلبة الشّوق
. . . . . . . . . .
هامش
( 4 ) نوشيذZK: نوشيدهB- -
( 9 ) كهBK: -Z- -
( 10 ) و كفتهKB: -Z- -
( 12 )bعالمBZآدمK- -
( 19 ) پرسيذندBK: -Z