از باب بنى شيبه درآمذ و با شكوه تمام به نزديك او آمذ و سلام كرد و گفت : چرا آنجا نروى كه مقام ابراهيم است و آنجا جماعتى نشستهاند و استماع حديث نبوى مىكنند ، تا تو نيز بشنوى و مستفيد شوى كه آنجا پيرى آمذه است روايات درست و اسانيد عالى دارذ ؛ ابو بكر گفت :
اى خواجه او اسنادى دراز دارذ و او هرچه آنجا باسناد « 5 » مىگويذ من اينجا بىاسناد از استاذ مىشنوم ؛ گفت : از كه مىشنوى ؟ گفت : حدّثنى قلبى عن ربّى ؛ گفت : بچه دليل مىگوئى ؟ گفت : به آن دليل كه تو خضرى ، خضر گفت : سبحان اللّه ! تا اين وقت مىپنداشتم كه مجموع اولياى حق را مىدانم و از من پوشيذه نيست ، يقينم شذ كه مستوران حق از چشم من نيز مستور بوذهاند و من ايشان را نمىشناسم ، ايشان مرا مىشناسند ؛ چنانك فرموذ
وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ
( 12 / 76 )
شعر ( رمل )
دست بر بالاى دستست اى فتى * تا بيزدان كه الَيْه المُنْتَهى
« 13 » ( 3 / 282 ) همچنان « 14 » حضرت مولانا فرموذ كه مولانا شمس الدين تبريزى ما معشوق خضرست عليهما السلام و بر در حجرهء مدرسه هم « 15 » بدست مبارك خوذ نبشته است كه مقام معشوق خضر عليه السلام و حضرتش از آن مستوران نازنين بوذ كه از خضر نيز و شمس تبريزى نيز مخفى بوذ و در خدر حق مستور
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 282 )Z100 بB94 بK193771 , I , H ; 583 , I , T
( 5 ) باسنادZK: باسنادىB- -
( 14 ) همچنانB: و همچنانZK- -
( 15 ) همK: -Z( 13 ) دست بر بالاى . . . المنتهى :NM، ج 4 ، ص 465 / 3162 ؛AM، 408 / 21