محبّت شفته گشته خاتون خوذ را برگرفت و به قونيه آمذه مريد مخلص شذند و وقوع اين قضيّه در ارزنجان بوذ
( 3 / 279 ) همچنان « 3 » از كبار اصحاب منقولست كه پيوسته حضرت خضر عليه السلام با حضرت مولانا صحبتها كردى و رموز كنوز حقايق غيبى را از حضرت مولانا پرسيذى و جوابهاى لطيف شنيذى ؛ روزى مگر حضرت سلطان ولد دستار خوذ را مىپيچيذ و كنار دستار راست نمىآمذ ؛ باز خراب مىكرد و مىپيچيذ ؛ مولانا فرموذ كه بهاء الدين مكرّر مپيچ و دربند تكلّف و رعونت مباش كه من نيز در جوانى يكبار دستار خوذ را مكرّر پيچيذم ، براذرم خضر عليه السلام از من صحبت اختيار كرد ، مدّتى از صحبت او محروم ماندم ؛ بعد اليوم حضرت سلطان ولد ديگر دستار خوذ را نپيچيذ ، اصحاب مىپچيذند و او بر سر مبارك مىنهاذ
( 3 / 280 ) همچنان منقولست كه در اوان جوانى حضرت مولانا در دمشق در مدرسهء مقدّميه و گويند برانيه به تحصيل علوم مشغول بوذ ؛ بارها جماعتى از اهل بصيرت ديذند كه حضرت در آن حجره تردّد مىكرد و تا غايت آن حجره مزار احرارست و اغلب عرفاى كمّل از اطلاع اسرار آن حضرت غافل و ذاهل بوذند ؛ چه مستوران حق را هر كسى نمىتوانذ ديذن و دانستن
( 3 / 281 ) همچنان « 18 » « 19 » در نقلست كه شيخ ابو بكر كتّانى رحمه اللّه به زيارت كعبهء معظّم مشرّف شذه بوذ و در زير ناودان نشسته ؛ ديذ كه پيرمردى
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 279 - 281 )Z100 آB94 آK192671 , I , H ; 383 , I , T
( 3 ) همچنانBK: الحكايةZ- -
( 18 ) همچنانZB: چنانكK( 19 ) همچنان . . . ص 349 / 13 المنتهى : ر . ك . به سپهسالار ، ص 29 ؛ تذكرة الاوليا ، ج 2 ، ص 121 / 15