از اصحاب كرام در علوى حاضر بوذند و بر سير حضرت « 1 » مولانا ناظر ؛ « 2 » از ناگاه اميرى غريب به زيارت مولانا حاضر شذ و نذرى كه كرده بوذ يك هميان زر در پيش او نهاذ و سوگندان عظيم خورد كه از وجه حلالست ، تا خذاوندگار قبول فرمايذ ؛ همه را در آستين مولانا ريخت و بيرون آمذ ؛ چون او « 5 » غايب شذ همه را بر سر خاك ريخته روانه شذ ؛ اصحاب فروذ آمذه آن مبلغ را جمع كردند ؛ حضرت سلطان ولد همه را بياران بخش كرده وجه معاش خوذ كردند
( 3 / 276 ) همچنان « 8 » « 15 » چون حضرت مولانا از كثرت ازدحام خلق ملول شذى بحمّام رفتى و چون در حمّام نيز غلوّ كردندى در خزينهء حمّام درآمذه در آب گرم فروشذى ؛ اتّفاقا سه شبانروزى در خزينهء حمّام آرام گرفته روى نمىنموذ ؛ همانا كه مستغرق تجليّات و بارقات « 12 » وصال گشته بوذ ؛ بعد از سوم روز حضرت چلبى حسام الدين تضرّع بسيار كرده التماس نموذ كه اصحاب را روى نمايذ ، چون مزاج مبارك مولانا را در غايت ضعف « 14 » ديذ قطرات سرشك بر وجنات رخساز روان كرده فرياذها كرد كه مزاج لطيف خذاوندگار بهغايت نحيف شذه است ؛ اگر جهت ما ضعيفان شربتى افطار كنى و لحظهء آرام گيرى چه باشذ ؟ فرموذ كه كوه طور با همه وجود خوذ تحمّل يك نظر جمال حق نكرد و پاره پاره شذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 276 )Z99 آB93 آK188571 , I , H ; 973 , I , T
( 1 ) حضرتZ: -K- -
( 2 ) ناظرZ: + بودندK- -
( 5 ) اوK: -Z- -
( 8 ) همچنانK: و كويندZ- -
( 12 ) بارقاتKB: باوقاتZ- -
( 14 ) ضعفZ: صعيفKB( 15 ) همچنان . . . 245 / 17 بوذ : ر . ك . به سپهسالار ، ص 107 ، 104