سه روز مرحمت فرموذه بر گور من تردّد فرمايذ ؛ بعد از وفات مذكور يك روز تمام بر سر گورش بنشست ؛ جمعى از فرزندان متوفّى پذر خوذ را در خواب ديذند كه جامهاى فاخر پوشيذه بوذ و خرامان خرامان مىآمذ ؛ پرسيذند كه ما فعل اللّه بك ؟ گفت ؛ در حالى « 4 » كه مرا در گور نهاذند گروهى از ملائكهء عذاب حاضر شذند تا مرا برنجانند و جهت حرمت داشت حضرت مولانا نزديك من نمىآمذند ؛ « 6 » ناگاه ملكى خوبروى از گوشهء درآمذ و آن ملائكهء عذاب را از من دور كرد كه خذاوند تعالى اين شخص را در كار مولانا كرد و او را بيامرزيذ و عنايت فرموذ
( 3 / 273 ) همچنان « 10 » يار ربّانى بهاء الدين بحرى حكايت كرد كه « 9 » در زمان « 11 » امارت خوذ مرا عادت بوذ كه دم بدم به زيارت « 12 » حضرت چلبى حسام الدين مىرفتم و با او صحبتها داشتم و اوقات هم چلبى به خانهء ما مىآمذ و هنوز به حضرت مولانا وصول « 13 » ميسّر نشذه بوذ ؛ روزى چلبى به خانهء من تشريف داذه « 14 » بوذ ؛ همان ساعت ديذم كه مولانا از نردبان بالا آمذ كه امير بهاء الدين ! حضرت چلبى را مىخواهى كه از دست ما بربائى ؟
سر نهاذم كه هر دو بندهء مخلص از جملهء ربوذگان حضرت خذاوندگاريم ؛ همانا كه بيامذ و به فراغت بنشست ؛ انديشيذم كه طعامى پيذا كنم ؛ فرموذ كه
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 273 )Z98 بB92 بK188582 , I , H ; 773 , I , T
( 4 ) در حالىK: در حالZB- -
( 6 ) نمىآمذندZB: نيامدندK- -
( 10 ) همچنانZB: الحكايةK- -
( 9 ) كهKB: -Z- -
( 11 ) زمانZK: زمانىB- -
( 12 ) به زيارتZK: + به زيارتB- -
( 13 ) وصولZK: فضول ( ! )B- -
( 14 ) داذهK: نموذهZ