تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
چيزگى بيار ؛ برخاستم كه بروم ؛ گفت : به خدمتكار بانگى زن تا بياورذ ؛ خدمتگار را برو مىگفتم كه « 2 » ما حضر « 3 » چه دارى ؟ گفت : همين دم طعام خورديم و در ديك آب گرم نهاذه‌ام تا كاسها را بشويم ؛ مولانا فرموذ كه تا آن ديك را بياورذ ، صحن و كاسه بخواست و از ديك بر آنجا بدست خوذ بپرداخت ؛ ديذم كه قليه برنجى بوذ به‌غايت خوبى و در لذيذى بىنظير بوذ ؛ همگان حيران مانديم كه از ديك خالى چندين طعام از كجاست ؟ فرموذ كه هو من عند اللّه طعام غيبست بايذ خوردن ؛ چون بنده و حضرت چلبى بطعام خوردن مشغول شذيم حضرت مولانا به نماز ايستاذ ؛ « 10 » آن بوذ كه ترك مال و عقار « 11 » و عيال و يار كرده بنده و مريد شذم ( 3 / 274 ) همچنان « 12 » در نقل است كه اوقات حضرت مولانا بحمّام رفتى و حلق كردى ؛ آثار ايشان را ياران بتبرّك برگرفتندى ؛ مگر بزرگى در خلوت حمّام نشسته بوذ ؛ در ضميرش گذشته باشذ كه اگر از آن آثار بدست من افتاذى مريد مىشذم ؛ فى الحال مولانا فرموذ كه قدرى از آن مو بذآن عزيز داذند ؛ همان لحظه سر نهاذ و مريد شذ و خدمات نموذه سماعها داذ ( 3 / 275 ) همچنان نقل است كه روزى حضرت مولانا در مدرسهء خوذ سير مىفرموذ و خدمت سلطان ولد و جلال الدين فريدون و جماعتى . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 274 - 275 )Z98 بB93 بK188682 , I , H ; 873 , I , T
( 2 ) كهZK: -B- - ( 3 ) ما حضرKB: ما حضرىZ- - ( 10 ) ايستاذKBايستاذهZ- - ( 11 ) عقارZBعيالK( 12 ) همچنان . . . 344 / 7 كردند : ر . ك . به سپهسالار ، ص 104