امروز به تو لقمهء چرب خواهذ رسيذن ؛ آن روز « 1 » تا به شب ملازم آستانه بوذم ، اصلا اثرى ظاهر نشذ ؛ حيرتى بر من مستولى گشت كه اشارت آن حضرت چون واقع نشذ ؟ چو شبهنگام شذ اندكى باران باريذن گرفت و ياران يك يك مىرفتند ؛ گفتم پيش از آنك تاريك و گل شوذ راه خانه پيش « 6 » گيرم ؛ از در « 5 » مدرسه بيرون آمذم ؛ ديذم كه « 4 » سيلاب عظيم مىگذرذ ؛ همانا كه بواسطهء خار و خاشاك محلّه بند « 7 » گرفته بوذ و نمىرفت ؛ بهپاى خوذ راه آب را گشوذم تا روان شوذ ؛ ناگه گوشهء ريسمانى در پايم افتاذ و پيچيذه شذ ؛ چون پاى را بيرون كشيذم ديذم كه هميانى پرسيم سلطانى در آنجا افتاذه است ؛ در بغل كرده روانه شذم و در خانه شمردم ، هفتصذ درم بوذ ؛ بعضى را بعروس « 11 » داذم و بعضى را بما « 10 » لا بدّ خوذ صرف كردم ؛ روز « 12 » دوم همچنان ترش گشته به حضرت مولانا رفتم ، يعنى كه فتوحى حاصل نشذ ؛ اشارت فرموذ كه عثمان چرا رو ترشگشتهء زر را « 14 » بكيسه به خانه بردى و دم از افلاس مىزنى ، نگهدار تا شكايت نكنى ؛ بايذ « 15 » كه به شكرانهاى آن عطا شكرها گوئى ؛ فى الحال سر نهاذم و توبه كردم
( 3 / 272 ) همچنان « 17 » نقلست كه شخصى از مريدان مولانا كه صاحب يسار بوذ در وقت نقل وصيّت كرد كه مىخواهم تا حضرت مولانا
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 272 )Z98 آB92 آK185471 , I , H ; 573 , I , T
( 1 ) آن روز تاKB: -Z- -
( 6 ) راه خانه پيشKB: راه در پيش خانهZ- -
( 5 ) درKB: -Z- -
( 4 ) كهKB: -Z- -
( 7 ) بندK: بندام ( ؟ )ZB- -
( 11 ) بعروسKB:
به عروسىZ- -
( 10 ) بماZB: ماK- -
( 12 ) روزKB: -Z- -
( 14 ) زر راZB: سيم راK- -
( 15 ) بايذZK: -B( 17 ) همچنان . . . ص 342 / 9 فرموذ : ر . ك . به سپهسالار ، ص 91