سر ، به دستار راضى نشوم ؛ تا روز دوم آن قضيّه واقع شذ و آن بهانه شذ و او بر سر دار مىگفت كه من مىدانم كه اين از كجاست و اين خواست كيست ؟ از خواست او رو نگردانم ؛ همچنان سر را بباخت و روى از آن سرّ عالم نگردانيذ و هرگز عاشقان صادق از امر بزرگان دين و عارفان سرّ يقين روى نگردانند ؛ العارف معدن علم اللّه ، مرضع ارواح الطّالبين بنفسه ، صحف اسرار ربّ العالمين بروحه ؛ العارف « 7 » و ان كان بدويا وحشيا فهو معدن العقل و الادب
( 3 / 198 ) همچنان منقولست كه در صحن مدرسهء مبارك سير مىفرموذ و مىگفت : بسم اللّه الّذى لا يغلب من تمسّك به و لا يخسر من توكّل عليه ؛ بسم اللّه على توبتى ؛ بسم اللّه على سرور قلبى ، بسم اللّه على سكرى و شكرى
« 11 »
( 3 / 199 )
الحكاية
: « 12 » همچنان ملك الخلفاء ولىّ اللّه فى الارض شيخ مولى الكابى رحمة اللّه عليه كه از ياران بزرگ و پهلوانان سترگ بوذ ، در ولايت دانشمنديه روايت چنان كرد كه مصحوب مولانا شمس الدين ماردينى رحمه اللّه در وقت نماز صبح در مدرسهء مولانا يافت شذيم و البتّه اصحاب التماس نموذند « 16 » كه حضرت مولانا امامتى كنذ كه من صلّى خلف امام تقىّ فكأنّما صلّى خلف نسبىّ ، اجابت فرموذ ؛ چندان اوراد غريب و دعوات « 18 » عجيب خواندند كه هيچ
هامش
( 3 / 198 - 199 )Z82 بB77 آK143552 , I , H ; 313 , I , T
( 7 ) العارفZK: المعارفB- -
( 11 ) شكرىKB: بشكرىZ- -
( 12 ) الحكايةKB: -Z- -
( 16 ) نموذندZK: نمودB- -
( 18 ) دعواتKB: دعوتZ