تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
فرموذ « 1 » كه من مردهء باشم و او در من نگرذ به از زندهء كه او در من ننگرذ شعر ( رمل )
مردهء باشم به من حق بنگرذ * به از آن زنده كه باشذ دور و رَد
« 4 » ( 3 / 195 ) منقولست « 5 » كه پيوسته حضرت خذاوندگار دعا كردى ياران را كه خذا « 6 » از قضاى آشكاراتان نگاه داراذ ؛ ياران ازين معنى سؤال كردند ؛ فرموذ كه قضاى آشكارا صحبت اغيار و ناجنس است ؛ اللّه اللّه صحبت عزيز است لا تصاحبوا غير ابناء الجنس چنانك گفت : شعر ( رمل )
اى فغان از يارِ ناجنس اى فغان * همنشينِ نيك جوئيذ اى مِهان « 11 » گر نخواهى خدمتِ ابناى جنس در دهانِ اژدهائى همچو خِرس
و فرموذ « 13 » كه درين معنى حضرت خذاوندم سلطان الفقراء مولانا « 14 » شمس الدين تبريزى عظّم اللّه ذكره مىفرمايذ كه علامت مريد قبول يافته آنست كه اصلا با مردم « 18 » بيگانه صحبت نتوانذ كردن و اگر از ناگاه در صحبت بيگانهء اتّفاق افتذ ، چنان نشينذ كه منافق در مسجد و كوذك در مكتب و اسير در زندان . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 195 )Z82 آB76 ب352 , I , H ; 013 , I , T
( 1 ) فرموذ كه : -Z- - ( 5 ) منقولستKB: كويندZ- - ( 6 ) خذاZK: خدا راB( 13 ) و فرموذKB: -Z- - ( 14 ) مولاناKB: -Z- - ( 18 ) با مردمZK: به مردمB( 4 ) مردهء . . . ورد :NM، ج 5 ، ص 256 / 4028 ؛AM، ص 543 / 8 ( 11 ) اى فغان . . . مهان :NM، ج 6 ، ص 441 / 2950 ؛AM، ص ، 621 / 4
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 283 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي