ايشان در دست مستأكله خراب و يباب شوذ و اغلب اغنياء و مردمزاذگان اين ديار بعلّت قلّت هلاك شوند ؛ آخرالامر چون به توبه آيند و استغفار كنند و اولاد و اعقاب و احفاد ما را به اعتقاد تمام مبجّل دارند و بفضل بارئ تعالى شهر قونيه از نو معمور شوذ و اهل آن زمان سماع دوست و مردم ذوقى باشند و عالم عشق همهء جهان را فروگيرذ و كافّهء مردم عاشق كلام ما شوند و عظمت اين خاندان چندانك روذ ترقّى گيرذ و خواست اللّه پيش روذ و ياران ما بر عالميان بچربند هم بقال و هم به حال و سرّ
وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ
( 2 / 255 ) معلوم اهل عنايت شوذ إن شاء اللّه تعالى
( 3 / 190 ) همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا به ديذن شيخ المشايخ نادرة الزمان ملك المحدثين شيخ الصدر الدين رحمه اللّه « 11 » رفته بوذ ، شيخ بتعظيم تمام استقبال كرده بر سر سجّادهء خوذ نشاند و برابر او به دو زانوى ادب درآمذه مراقب گشتند و در درياى حضور پرنور زمانى سبّاحى و سيّاحى كردند ؛ مگر درويشى كه در بندگى شيخ مجاور بوذ « 15 » و چند نوبت زيارت كعبه را دريافته بصحبت مشايخ ربع مسكون رسيذه بوذ و او را معروف حاجى كاشى خواندندى از حضرت مولانا سؤال كرد كه فقر چيست ؟ هيچ جواب نفرموذ ؛ شيخ عظيم رنجيذ « 18 » ، مكرّر تا سه نوبت سؤال كرد ؛ هيچ نگفت ؛ همانا كه مولانا برخاست و روانه شذ ؛ شيخ تا در بيرونى « 19 » وداع كرده بازگشت
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 190 )Z80 بB75 آK138942 , I , H ; 503 , I , T
( 11 ) رحمه اللّهKB: + رحمة اللّه عليهZ- -
( 15 ) بوذZB: بودهK- -
( 18 ) رنجيذZBرنجيذهK: - -
( 19 ) بيرونىKB: بيرونZ