و بغضب تمام گفت : اى پير خام ! و اى مرغ بىهنگام ! در آن وقت چه جاى سؤال و كلام بوذ كه « 2 » بىادبى كردى و همچنان سؤالت را جواب صواب فرموذ و تو بىخبر ، حاليا حاضر وقت خوذ باش كه از عالم غيب زخم خوردى ؛ كاشى گفت : جوابم چه بوذ ؟ گفت : آنك الفقير اذا عرف اللّه كلّ لسانه ؛ يعنى درويش تمام آنست كه در حضور اوليا هيچ نگويذ نه به زبان و نه بدل ؛ يعنى كه « 6 » اذا تمّ الفقر فهو اللّه چنانك گفت .
شعر ( رمل )
پيشِ بينايان خبر گفتن خطاست * كآن دليلِ غفلت و نقصانِ ماست
پيشِ بينا شذ خموشى نفعِ تو * بهرِ اين آمذ خطابِ انْصِتُوا
« 10 » بعد از سوم روز در راه باغش رندان برسيذه او را بقتل « 11 » آوردند و هرچه داشت بردند ، نعوذ باللّه من قهرهم و نهرهم و همچنان درويشى از حضرت مولانا سؤال كرد كه عارف كيست ؟ فرموذ كه عارف كسيست كه هيچ كدورتى مشرب صاف او را مكدّر نگردانذ كه العارف لا يتغيّر و هر كدورتى كه بذو رسذ صافى شوذ ؛ چنانك گفت :
شعر « 16 » ( هزج )
در آبِ روان اى جان خاشاك كجا پايذ * در جان و روان اى جان چون خانه كنذ كينه
. . . . . . . . . .
هامش
( 2 ) كهKB: -Z- -
( 6 ) كهZK: -B- -
( 11 ) بقتلB: قتلZK- -
( 16 ) شعرBK: -Z( 10 ) پيش . . . انصتوا :NM، چ 4 ، ص 399 / 2701 - 2072 ؛AM، ص 377 / 28 - 29