( 3 / 164 ) همچنان شيخ نفيس الدين سيواسى رحمه اللّه چنان روايت كرد كه روزى حضرت مولانا در صحن مدرسهء مبارك سير مىفرموذ و اصحاب بجمعهم ايستاذه جمال با كمال آن سلطان را مشاهده مىكردند ؛ فرموذ كه در مدرسه را محكم كنيذ ؛ از ناگاه خدمت سلطان عزّ الدين با وزرا و امرا و نوّاب به زيارت مولانا آمذند ؛ در حجرهء درآمذه خوذ را پنهان كرد ؛ فرموذ كه جواب دهنذ تا زحمت ببرند ؛ چون آن جماعت مراجعت كردند يكى در مدرسه را بجدّ « 7 » مىزذ و به حدّت مىكوفت ؛ درويشى مىخواست كه در را بگشايذ ؛ مولانا تمكين نداذ ، بنفسه پرسيذ كه كيست كه در مردان را مىزنذ ؛ گفت : بندهء بندگان امير عالم است ؛ درآمذ سجدهكنان تا حضرت مولانا بيامذ ؛ فرموذ كه امير عالم
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
( 112 / 1 ) را مىدانى ؟ گفت : بلى « 11 » ، مىدانم ؛ گفت : برخوان تا بشنوم ؛ چون بخواند ، فرموذ كه حق سبحانه و تعالى مىفرمايذ مرا ماذر و پذر و فرزند و مانند و شريك و شبيه نيست ؛ كنون ايّام عمل و هنگام خدمتست ؛ بوسع طاقت در طاعت كوش و تكيه بر من مكن كه مردان خذا خذا صفتاند و اين آيت را فروخواند كه
فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ
( 22 / 101 )
شعر ( رمل )
اندرين ره دانْ كه لا انساب شد * زهد و تقوى فضل را محراب شذ
و همچنان حضرت چلبى امير عالم تا بوذ در عبادت و تقوى و زهد « 19 » و سخاوت مشغول بوذ ؛ شيخ نفيس الدين گفت كه چون چلبى امير عالم
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 164 )Z73 بB68 بK124722 , I , H ; 872 , I , T
( 7 ) بجدZBK: بىحدhZ- -
( 11 ) بلىBمىدانمZK- -
( 19 ) و زهدB: -KZ