تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
شعر « 1 » ( مجتث )
ز هر دو عالم پهلوى خوذ تهى كردم * چو هى نشسته به پهلوى لام اللهم
( 3 / 160 ) همچنان حضرت والدم بهاء الدين ولد قدّس اللّه سرّه پيوسته از اللّه مىشنيذ و از اللّه مىگفت و ذاكر اللّه بوذ ؛ چه حق تعالى جميع انبياء و اوليا را از اسمى مخصوص تجلّى فرموذه است و تجلى ما محمّديان از اسم اللّه است كه جامع جامع است ( 3 / 161 ) همچنان شيخ محمود عزب « 2 » رحمه اللّه روايت كرد كه حضرت مولانا پيوسته در شبهاى دراز دايم اللّه اللّه مىفرموذ و سر مبارك خوذ را بر ديوار مدرسه نهاذه به آواز بلند چندانى اللّه اللّه مىگفت كه ميان زمين و آسمان از صداى غلغلهء اللّه پر مىشذ ( 3 / 162 ) همچنان روزى مگر حرم مولانا كرا رضى اللّه عنها بندى را بريذه بر فرجى مولانا مىدوخت ؛ در آن حالت كه پوشيذه بوذ و معروف چنانست كه جامهء را كه پوشيذه باشند بر بالاى خوذ ندوزند تا در دهان چيزگى نگيرند چنانك دانهء و امّا برگ كاهى و امّا كاغذ پارهء كه به‌غايت شوم آورده‌اند ؛ مگر در ضمير كرا خاتون گذشته باشذ كه حضرت مولانا چيزگى در دهان مبارك مىگرفت ؟ فى الحال فرموذ كه غم نيست ، محكم بدوز كه اينك من
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
را در دهان مىدارم و خذا را بدندان محكم گرفته‌ام ( 3 / 163 ) همچنان منقولست كه روزى خدمت معين الدين پروانه به زيارت مولانا آمذه بوذ و حضرتش متوارى گشته امراى كبار چندانى . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 160 - 163 )Z73 آB68 آK122 - 123522 , I , H ; 572 , I , T
( 1 ) شعرZK: -B- - ( 2 ) عزبZK: عربB