مگوئيذ كه ايشان خويشان كلب اصحاب كهفند
شعر « 2 » ( رمل )
شذ سرِ شيرانِ عالم جمله پست * چون سگِ اصحاب را داذند دست
« 3 » و اين « 4 » در و ديوارها كه مسبّحند ، فهم اسرار مىكنند
شعر ( خفيف )
چشم كو تا كه جانها بينذ * سر برون كرده از در و ديوار
در و ديوار نكتهگويانند * آتش و آب و خاك قصّهگزار
از ناگاه « 8 » ياران از هر جائى « 9 » ريخته شذند ؛ حضرت مولانا فرموذ كه
شعر ( هزج )
بيائيذ بيائيذ كه دلدار رسيذهست * بيائيذ بيائيذ كه گلزار دميذهست
بعد از آن گفت كه حضرت حق تعالى « 11 » صدقه بخش مىكرد ؛ صدقه خواران ما كجا بوذند ؟ همه ياران سر نهاذند و همچنان معرفتگويان و سماعزنان تا مدرسه آمذند ؛ آن « 13 » شب همه شب تا سحرگاه سماع بىصداع بوذه ؛ فرموذ كه و اللّه و اللّه خواصّ اين خلايق بيچاره اعتقادى كه در حق انبيا و اوليا بستهاند در حق ترهفروشى لايق نيست ، مگر كه ايشان عنايت فرمايند ، و رحمت كنند
. . . . . . . . . .
هامش
( 2 ) شعرBK: بيتZ- -
( 4 ) و اينZK: اينB- -
( 8 ) از ناكاهZK: ناكاهB- -
( 9 ) جائىZ: جانبىBK- -
( 11 ) تعالىZK: + تا غايتB- -
( 13 ) آنBK: ازZ( 3 ) شذ . . . دست :NMج 1 ، ص 64 / 1022 ؛AMص 28 / 3