تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
خذاوندگار ما باصحاب نظر كرد و فرموذ كه حضرت پيغمبر « 1 » ما محمّد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم چنين فرموذه است كه چون نور خذا در دل مؤمن درآيذ « 3 » دل باز شوذ و فراخ شوذ و صحرائى شوذ خوش و لطيف ، چنانك سنگى در آب اندازى آن آب از هم باز شوذ ؛ سؤال كردند كه يا رسول اللّه اگر آدمى را آن نظر نباشذ كه « 5 » فراخ شذن دل را ببينذ و در نظر آدمى پرده و غبارى باشذ از شومى طبيعت و شهوت ، بچه علامت دانذ كه دل او فراخ شذ و فسحتى وسعتى درو سر زذ ؛ فرموذ كه بذآن كه جميع اسباب دنيا و اهل دنيا و لذّات او در دل او سرد « 9 » شوذ و بىذوق نمايذ و از دوستان دنيا و آشنايان خوذ بيگانه شذن گيرذ بىهيچ سببى و غرضى ( 3 / 76 ) همچنان منقولست كه روزى حضرت « 11 » مولانا قدسنا اللّه بسرّه الاعلى در چهار سوئى ايستاذه بوذ ؛ معانى و اسرار مىفرموذ و تمامت خلايق شهر هنگامهء كرده بوذنذ ؛ روى مبارك را از خلايق به ديوار كرده معرفت مىفرموذ تا شب‌هنگام نماز شام شذ و چون شب درآمذ تمامت سگان بازار گرد او حلقه كرده بوذند و بذيشان نظر مبارك تيز « 15 » كرده معانى مىفرموذ و ايشان سر و دم مىجنبانيذند و آهسته آهسته زو زو مىكردند ؛ فرموذ كه باللّه العلىّ القوىّ القاهر الّذى لا قادر و لا قاهر فى الوجود إلّا هو كه اين سگان فهم معرفت ما مىكنند ؛ بعد ازين ايشان را سگ . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 76 )Z48 آB44 ب221 , I , H ; 271 , I , T
( 1 ) پيغمبرZB: پيغامبرK- - ( 3 ) درآيدZK: + آنB- - ( 5 ) كهZK: -K- - ( 9 ) سردZK: سرB- - ( 11 ) حضرت . . . الاعلىhK: -ZBK- - ( 15 ) تيزBK: نيزZ