شعر ( هزج )
بيا چون من شو اى مَهْرو نه دولت جو « 2 » نه نعمت جو * گر « 3 » ابليس را چنين « 4 » بوذى شه و صاحب عَلَم بوذى
( 3 / 36 ) همچنان فرموذ كه روزى صحابهء حضرت رسول را عليه السلام « 5 » گفت كه ترا دوست مىدارم ؛ گفت : چه ايستاذهاى ؟ جوش آهنين بپوش و استقبال بلاها كن و قلّت را مستعدّ باش « 6 » كه بلا تحفهء محبّان و عاشقانست « 7 »
شعر ( سريع )
گفت الَسْتُ و تو بگفتى بلا * سرِّ بلى چيست كشيذن بلا
باز فرموذ كه عارفى از منعمى پرسيذ كه مال را دوست مىدارى يا گناه را ؟ گفت : مال را دوست مىدارم ؛ گفت : راست نمىگوئى بلكه گناه و و بال را دوستتر مىدارى ؛ نمىبينى كه مال را فرومىگذارى و و بال و گناه را با خوذ مىبرى و عند اللّه تعالى مؤاخذ مىگردى ؛ اگر مردى ، جهدى كن كه مال را بىگناه با هم ببرى ، چون دوستش مىدارى چاره آنست كه پيشتر از خوذ مال را به حضرت خداوند ذو الجلال فرستى ، تا آنجا براى تو كارها كنذ كه
وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً
( 73 / 20 )
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 36 )Z35 بB33 آK8719 , I , H ; 521 , I , T
( 2 )aجوZK: خوB- -
( 3 )bكرZ: كهB- -
( 4 ) چنينZKشهB- -
( 5 ) عليه السلامZK: -B- -
( 6 ) باشhZ: -ZKB- -
( 7 ) عاشقانستZBK: + عاشق را يك بلا در پيشين و ديكر در كمين استhZ