سپاه بگماشت و منشور امارت باغايه را به دو داد . او نيز آن سرزمينها را زير پى سپرد ولى با مردم نيكى نمود و آن گروه از بربر را كه سر به فرمان نمىآوردند به لطايف حيل منقاد نمود و با آنان نزد المعز لدين اللّه باز گرديد . معز نيز اكرامشان كرد و صلههاى كرامند داد .
آنگاه محمد بن خزر امير مغراوه بيامد او را نيز به اكرام در آورد و همچنان در قيروان بماند تا در سال 348 بمرد .
المعز لدين اللّه زيرى بن مناد را در سال 343 فرمانروايى صنهاجه داد . او از اشير [ 1 ] بيامد و صلهاى نيكو يافت و بار ديگر به مقر فرمانروايى خود بازگشت .
المعز لدين اللّه در سال 344 نزد حسين بن على عامل صقليه پيام فرستاد كه با كشتيهاى جنگى خود به ساحل المريه از بلاد اندلس فرود آيد . او نيز برفت و در آن سرزمين تاراج و كشتار كرد و غنايم و اسير گرفت و باز گرديد . الناصر عبد الرحمان بن محمد صاحب اندلس كشتيهاى خود را به سردارى غلام خود غالب به سواحل افريقيه آورد ولى سپاهيان افريقيه نگذاشتند به ساحل آيد و براندندش . پس در سال 345 با هفتاد كشتى بازگشت و بندر خزر را آتش زد و در سوسه و نواحى طبرقه [ 2 ] قتل و تاراج كرد و بازگرديد .
دولت المعز لدين اللّه در بلاد افريقيه و مغرب استقامت يافت و قلمروش وسعت گرفت و از ايفكان سه مرحله آن سوى تاهرت تا زنانه كه نزديك مصر است در تصرف او بود .
يعلى بن محمد اليفرنى را امارت تاهرت و ايفكان داد و امارت اشير و اعمال آن را به زيرى بن مناد الصنهاجى و امارت مسيله و اعمال آن را به جعفر بن على الاندلسى و باغايه و اعمال آن را به قيصر الصقلى و فاس را به احمد بن بكر بن ابى سهل الجذامى و سجلماسه را به محمد بن واسول [ 3 ] المكناسى .
در سال 347 شنيد كه يعلى بن محمد اليفرنى با امويان آن سوى دريا ( اندلس ) سروسرى دارد و مردم مغرب الاقصى بيعت شيعه را نقض كردهاند ، جوهر الصقلى كاتب را با سپاهى به مغرب فرستاد تا آنان را به فرمان آرد . جوهر وزير او بود . جعفر بن على صاحب مسيله و زيرى بن مناد صاحب اشير نيز با او بودند . يعلى بن محمد صاحب مغرب الاقصى با آنان رو بر رو گرديد .
چون از ايفكان در حركت آمد ، در ميان ياران يعلى فتنه افتاد . گويند بنى يفرن آن فتنه افكندند . پس يعلى را بگرفتند و در حال ، شمشيرهاى كتامه به حياتش پايان دادند و - ايفكان ويران شد و پسرش يدو بن يعلى اسير گرديد .
جوهر از آنجا به فاس راند و از آنجا به سجلماسه . الشاكر للّه محمد بن الفتح را بگرفت او از بنى واسول بود و خود را امير المؤمنين لقب داده بود . العنبر پسر عم خود
هامش
[ ( 1 ) ] متن : استير
[ ( 2 ) ] متن : طبريه
[ ( 3 ) ] متن : واكول