تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
عبيد اللّه المهدى را خلع كرد . مهدى به سردارى حسن بن ابى خنزير از دريا سپاهى بر سر او فرستاد . سپاه ابن قرهب [ 1 ] غلبه يافت و ابن ابى خنزير كشته شد . چندى بعد مردم صقليه از كرده پشيمان شدند و به عبيد اللّه المهدى نامه نوشتند و بر ابن قرهب بشوريدند و خلعش كردند و او را نزد مهدى فرستادند مهدى او را روى قبر ابن ابى خنزير بكشت . آنگاه على بن موسى بن احمد را به امارت صقليه فرستاد و سپاهى از كتامه را با او همراه كرد . عبيد اللّه المهدى آهنگ آن كرد كه بر ساحل دريا شهرى بنا كند كه چون دژى اهل بيت او را از آسيب در امان دارد زيرا بر دولت خود از خوارج بيمناك بود . و حكايت كنند كه او گفت : اين شهر را بنا كردم تا اولاد فاطمه را ساعتى در روز در درون خود محافظت كند و به آنها نشان دهم كه صاحب الحمار در عرصهء آن به كجا مىايستد . پس خود به تن خويش بيرون آمد تا جايى را كه چنان شهرى را بايد بيابد . بر تونس و قرطاجنه گذشت تا در ساحل دريا به مكانى رسيد شبه جزيره‌اى بود كه چونان دستى كه به بازو پيوسته باشد به خشكى پيوسته بود . در آنجا مهديه را پى افكند و آن را دار الملك خود قرار داد . بر گرداگرد آن بارويى استوار بكشيد و دروازه‌هايى عظيم و آهنين بر آن بنهاد كه وزن هر لنگه آن صد قنطار بود . در پايان سال 303 بناى شهر را آغاز كرد . چون بارو بالا آمد ، از فراز آن تيرى بينداخت به سوى مغرب و نگريست كه در كجا فرود مىآيد و گفت : صاحب الحمار يعنى ابو يزيد الخارجى تا اينجا مىرسد . و فرمود تا در كوه مكانى براى ساختن كشتى كندند كه گنجاى نهصد كشتى داشت و در درون زمين انبارهايى جهت ذخيرهء طعام و آب انبارها جهت ذخيرهء آب ترتيب داد و در آن كاخها و خانه‌ها بر آورد . بناى شهر در سال 306 به پايان آمد . چون از آن بپرداخت گفت : امروز بر جان فرزندان فاطمه ايمن گرديدم . عبيد اللّه المهدى در سال 307 فرزند خود ابو القاسم را بار دوم با سپاهى روانهء مصر نمود و اسكندريه را بگرفت . سپس جيزه و اشمونين و بسيارى از ناحيهء صعيد را در تصرف آورد . به مردم مكه نامه نوشت و آنان را به طاعت خود خواند ، اجابتش نكردند . مقتدر مونس خادم را به جنگ او فرستاد . ميان مونس و پسرش ابو القاسم چند بار نبرد در گرفت كه پيروزى نصيب مونس گرديد و سپاه ابو القاسم در تنگناى گرسنگى و بيمارى افتاد و به افريقيه باز گشت . در اين نبرد هشتاد كشتى به سردارى سليمان الخادم و يعقوب الكتامى از مهديه به اسكندريه رسيد . يعقوب و سليمان از دليران بودند . بيست و پنج كشتى نيز از طرسوس بيامد تا با آنها مصاف دهد . در رشيد نبرد در گرفت . كشتيهاى طرسوس پيروز شدند و كشتيهاى مهديه را به آتش كشيدند و سليمان و يعقوب به اسارت افتادند . سليمان در زندان مصر
هامش
[ ( 1 ) ] در همه جا قهرب .