تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
فرود آمد و آنجا را بگشود و از ديدن آن عظمت در شگفت شد . سپس به سردانيه رفت از جزاير فرنگ در آنجا نيز كشتار بسيار نمود . آنگاه به قرقيسيا در سواحل شام رفت و كشتيهايى را كه در آنجا بود آتش زد . سپس سپاهى به سردارى خادم خود زيران به مصر فرستاد . اين سپاه اسكندريه را فتح كرد . سپاهيان اخشيد از مصر بيامدند و آنان را از اسكندريه براندند و آنان به مغرب باز گشتند .

اخبار ابو يزيد الخارجى

او ابو يزيد مخلد بن كيداد [ 1 ] بود . پدرش كيداد از مردم قسطيله از شهرهاى توزر بود و در بلاد سودان براى تجارت آمد و شد مىكرد . ابو يزيد در آنجا زاده شد و در توزر پرورش يافت و قرآن آموخت و با جماعت نكاريه از خوارج صفريه آميزش يافت و به مذهبشان گرايش پيدا كرد و بدان گرويد . آنگاه به تاهرت سفر كرد و در آنجا به تعليم اطفال پرداخت . چون ابو عبد اللّه الشيعى به طلب مهدى به سجلماسه آمد او به تقيوس نقل كرد ، در آنجا نيز معلم اطفال بود . مذهب او تكفير اهل اسلام و مباح شمردن اموال و دماء و خروج عليه سلطان بود . سپس خود در سال 316 به امر به معروف و نهى از منكر پرداخت و پيروانش افزون گرديد . چون مهدى بمرد در ناحيه جبل اوراس خروج كرد . او بر خسر سوار ميشد و به شيخ المؤمنين لقب يافت . براى الناصر اموى صاحب اندلس دعوت مىكرد . جماعاتى از بربر به متابعت او در آمدند . عامل باغايه و جمعى از بربر به مقابلهء با او بيرون آمد اما از او شكست خورد . ابو يزيد باغايه را در محاصره گرفت سپس از آنجا برفت و به بنى واسى از زناته كه در حوالى قسنطينه بودند نامه نوشت و فرمان داد قسنطينه را محاصره كنند . آنها نيز آن شهر را در سال 333 محاصره كردند . آنگاه تبسه را به صلح بگشود . همچنين مجانه را . مردى از مردم مرماجنه خرى خاكسترى رنگ به او داد . ابو يزيد از آن روز همواره بر آن سوار مىشد چنان كه به « صاحب الحمار » لقب يافت . خود جامه‌اى كوتاه و پشمين كه آستينهاى كوتاه داشت مىپوشيد . لشكر كتاميان كه در اربس بود از ابو يزيد شكست خورد و او شهر را بگرفت و بسوخت و غارت كرد و همهء كسانى را كه به مسجد جامع پناه برده بودند از دم تيغ بگذرانيد . پس سپاهى به سبيبه فرستاد ، آنجا را بگشود و عاملش را بكشت . خبر به القائم [ ابو القاسم بن عبيد اللّه ] رسيد ، گفت : حتما به مصلاى مهديه خواهد رسيد و لشكرى بسيج كرد و به رقاده و قيروان فرستاد . آنگاه خادم خود ميسور الخصى را به جنگ او روان نمود و سپاهى همراه با خادم ديگرش بشرى به بجايه [ 2 ] فرستاد . چون خبر آمدن
هامش
[ ( 1 ) ] متن : كيراد [ ( 2 ) ] متن : باجه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 56 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى