تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
بمرد و يعقوب از زندان بغداد بگريخت و خود را به افريقيه رسانيد . عبيد اللّه المهدى در سال 308 مصالة [ 1 ] بن حبوس را با سپاهى از مردان مكناسه به به بلاد مغرب فرستاد . او با پادشاه فاس از ادريسيان موسوم به يحيى بن ادريس بن عمر - بن ادريس [ 2 ] بن عمرو نبرد كرد و او را به فرمان مهدى در آورد ولى همچنان بر سر كار بماند . آنگاه موسى بن ابى العافيهء مكناسى را كه از مردان قوم خود بود امارت اعمال مغرب داد و باز گرديد . در سال 309 بار ديگر به غزو مغرب باز گشتند و سراسر آن را زير پى سپردند . خويشاوند مضاله ، موسى بن ابى العافيه عامل مغرب او را عليه يحيى بن ادريس صاحب فاس بر انگيخت . او نيز يحيى را بگرفت و فاس را ضميمه اعمال موسى نمود و ريشهء دعوت ادريسيان را از مغرب بر كند و آنان را از همهء نواحى مغرب براند . آنان به بلاد ريف و غماره پناه بردند و در آنجا از نو حكومتى ترتيب دادند كه در اخبار غماره به آن اشارت خواهيم داشت . از آنها بودند بنى حمود خاندانى از علويان كه به هنگام انقراض دولت امويان [ اندلس ] در سال 403 بر قرطبه مستولى بودند . در آنجا نيز از آن ياد خواهيم كرد . بارى ، آنگاه مصاله آهنگ بلاد سجلماسه نمود . امير آن را كه از مكناسه و از آن مدرار بود و از طاعت شيعه سر بر تافته بود بكشت و پسر عم او را چنان كه اخبارشان را خواهيم آورد به امارت نشاند . زناته كه در نواحى مغرب بودند نيز به فرمان در آمدند . ميان مضاله و اينان نبردهايى در گرفت مضاله در يكى از آنها به دست محمد بن خزر كشته شد و با كشته شدن او اوضاع مغرب پريشان گرديد . عبد اللّه المهدى فرزند خود ابو القاسم را در سال 315 با سپاهى از كتامه و اولياء شيعه به غزاى مغرب فرستاد . محمد بن خزر و يارانش به ريگستان گريختند . ابو القاسم ديار مزاته و مطماطه و هواره و ديگر اباضيان و صفريان و نواحى تاهرت مركز بلاد مغرب الاوسط را تا ما وراء آن فتح كرد . سپس به جانب ريف گرديد و نكور [ 3 ] را از ساحل مغرب الاوسط را بگشود . با صاحب جراوه ، حسن بن عيسى معروف به ابن ابى العيش كه از آل ادريس بود مصاف داد و عرصه را بر او تنگ نمود و سراسر ديار مغرب را زير پى سپرد و بازگشت ولى با كيد روبرو نشد . آنگاه به جائى كه امروز مسيله است رفت . بنى - كملان كه از هواره‌اند در آنجا بودند چون احتمال مىداد از آنان شرى زايد همه را به فج القيروان نقل نمود . خداوند مقدر كرده بود كه آنها در زمرهء اولياء صاحب الحمار به هنگام خروج او باشند . چون اين طايفه را به آنجا منتقل كرد فرمان داد تا مسيله را در سرزمينشان بنا كنند و آن را محمديه ناميد . على بن حمدون الاندلسى را كه از بركشيدگان دولت او بود مأمور
هامش
[ ( 1 ) ] متن : مضاله . [ ( 2 ) ] متن ادريس بن ادريس بن عمرو . [ ( 3 ) ] متن : لكور .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 54 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى