بقيهء اخبار عبيد اللّه المهدى پس از ابو عبد اللّه الشيعى
پس از كشتن ابو عبد اللّه الشيعى كار مهدى استقامت پذيرفت . ولايت عهد را به پسر خود ابو القاسم نزار داد . حباسة بن يوسف را به امارت برقه فرستاد . و برادرش عروبه را امارت مغرب داد او به باغايه فرود آمد و از آنجا به تاهرت شد و آن دو شهر را بگرفت . مهدى دواس بن صولات اللهيصى [ 1 ] را امارت تا هرت داد .
كتامه به سبب قتل او ابو عبد اللّه الشيعى را ، نقض بيعت كردند ، و كودكى را به امارت خود برداشتند و او را مهدى لقب دادند و پنداشتند كه پيغمبر است و گفتند كه ابو عبد اللّه الشيعى نمرده است . عبيد اللّه المهدى پسر خود ابو القاسم نزار را به جنگشان فرستاد . نزار - پس از نبردى آنان را منهزم ساخت و آن كودك را نيز كه به امارت برداشته بودند بكشت و بسيارى ديگر را نيز بكشت و باز گرديد .
در سال 300 اهل طرابلس عصيان كردند و عامل خود ماقنون را براندند . عبيد اللّه المهدى ابو القاسم نزار را به سركوبشان فرستاد . پس از آنكه مدتى دراز شهر را در محاصره گرفت آن را بگشود و كشتار بسيار كرد و سيصد هزار دينار از مردم غرامت گرفت .
در سال 301 ابو القاسم نزار را با سپاهى از كتامه به مصر و اسكندريه فرستاد و بحريهاى كه دويست كشتى داشت همه پر از مرد و سلاح و آذوقه ، به سردارى حباسة بن يوسف ، با او همراه نمود . اين سپاه برقه و سپس اسكندريه و فيوم را در تصرف آورد .
مقتدر سپاهى از بغداد به سردارى سبكتكين و مونس خادم به مقابله فرستاد چند بار ميانشان نبرد در گرفت تا سپاه مقتدر پيروز شد و آنان را از مصر به مغرب راند . تا در سال 302 حباسه از راه دريا به اسكندريه تاخت و آنجا را در تصرف آورد و از آنجا عازم مصر شد . مونس خادم با سپاهى از بغداد بيامد ، ميان دو طرف چند بار نبرد افتاد ولى پيروزى نصيب مونس گرديد . از سپاه مغرب هفتهزار تن كشته شدند . به ناچار حباسه به مغرب باز گشت و مهدى او را بكشت .
چون حباسه كشته شد ، برادرش عروبه در مغرب سر به شورش برداشت و جمعى كثير از كتامه و بربر گردش را گرفتند . مهدى غلام خود غالب را با سپاهى به سركوبيشان فرستاد .
شورشگران منهزم شدند و عروبه و پسر عموهايش را كشتند . از مردم نيز جماعتى بيرون از شمار را طعمهء تيغ كردند .
در سال 304 مردم صقليه شورش كردند و عامل خود على بن عمرو را دربند كردند و احمد بن زيادة اللّه بن قرهب [ 2 ] را بر خود امير ساختند . او به مقتدر عباسى دعوت مىكرد و
هامش
[ ( 1 ) ] متن : اللهيص .
[ ( 2 ) ] متن : احمد بن قهرب .