تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠

كشته شدن ابو الفرج بن عمران و امارت ابو المعالى بن حسن

چون ابو الفرج برادر خود حسن را كشت ، جماعتى را كه او را كشته بودند بر بزرگان و سران مقدم داشت . حاجب مظفر بن على ، سردار بزرگ عمران و حسن بود . سران ديگر نزد او آمدند و شكايت آغاز كردند . او هر چه كوشيد نتوانست آرامشان كند . بالاخره او را به قتل ابو الفرج وا داشتند . او نيز ابو الفرج را به قتل آورد و ابو المعالى پسر برادرش حسن را به جاى او نشاند . مدت حكومت ابو الفرج يك ماه بود . چون ابو المعالى خردسال بود خود زمام امور و تدبير كارهايش را به دست گرفت و هر يك از سران را كه از او بيمناك بود بكشت و بر همهء امور مستولى گرديد .

استيلاى مظفر و خلع ابو المعالى

حاجب مظفر بن على كه زمام كارهاى ابو المعالى را به دست داشت طمع در آن بست كه خود به استقلال فرمانرواى بطيحه باشد . از زبان صمصام الدوله سلطان بغداد نامه‌اى جعل كرد كه منشور امارت او بود . چنان ترتيب داد كه سوارى كه نشان سفر در او بود ، روزى كه بر مسند وزارت نشسته بود ، از راه برسيد و نامه به دستش داد . او نيز نامه را بر سر جمع بخواند و به ناچار همه اطاعت كردند . مظفر ، ابو المعالى را عزل كرد و او را با مادرش به واسط فرستاد ولى هزينهء معيشتشان را پى در پى مىفرستاد . با مردم نيز روشى نيكو پيش گرفت . بدين سان خاندان عمران بن شاهين منقرض شد . مظفر وليعهدى خويش را به خواهرزاده‌اش [ مهذب الدوله ] على بن نصر داد و او را ابو الحسن كنيه داد و به الامير المختار ملقب نمود . پس از او خواهرزادهء ديگرش ابو الحسن على بن جعفر را معين كرد .

مرگ مظفر و امارت مهذب الدوله

گفتيم كه حاجب مظفر صاحب بطيحه در سال 376 پس از سه سال فرمانروايى بمرد . بعد از او پسر خواهرش ابو الحسن على بن نصر به جاى او نشست . او به شرف الدوله سلطان بغداد ، نامه نوشت و اظهار طاعت نمود . او نيز منشور امارتش فرستاد و مهذب الدوله‌اش لقب داد . مهذب الدوله دست سخا بگشود و خائفان را پناه داد و مردم از هر سو آهنگ او كردند و بطيحه به صورت پايگاهى درآمد و جمعى از بزرگان آنجا را وطن خويش برگزيدند و خانه‌ها و كاخها برآوردند . مهذب الدوله به پادشاهان اطراف نامه نوشت و بهاء الدوله دختر خود به او داد و كارش عظيم شد و بدان هنگام كه القادر باللّه از الطائع للّه خائف شده بود به او پناه برد و مدت سه سال در نزد او در بطيحه درنگ كرد تا در سال 381 بار ديگر به