تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩

مرگ عمران بن شاهين و قيام پسرش حسن بن عمران در مقام او و نبردهاى وى با لشكر عضد الدوله

عمران بن شاهين در محرم سال 369 پس از چهل سال از قيامش ناگهان بمرد . در اين مدت بسيارى از ملوك و خلفا در صدد دستگيرى او برآمده بودند و لشكرها به سويش فرستاده ولى بر او دست نيافته بودند . چون عمران بمرد و پسرش حسن به جايش نشست ، عضد الدوله را هواى تسخير قلمرو او در سر افتاد . سپاهى به سردارى وزيرش [ مطهر ] تجهيز كرد . وزير برفت و دهانهء نهرهايى را كه به بطيحه مىرفتند سد كرد و در اين راه مالى فراوان هزينه نمود ولى چون آب بالا آمد همهء آن سدها بشكست . آنان همچنان به سد كردن دهانهء نهرها پرداختند . هر گاه نهرى را سد مىكردند حسن بن عمران ديگرى را مىگشود . تا آنگاه كه نبرد در درون آب آغاز شد . لشكر حسن نيك پايدارى مىكرد . ابو الحسن محمد بن عمران [ 1 ] العلوى الكوفى در لشكر عضد الدوله بود . او وزير را متهم كرد كه با حسن بن عمران مراسله دارد و اسرار را با او در ميان مىنهد . وزير ترسيد كه مبادا از منزلتش نزد عضد الدوله بكاهد . پس خود را كارد زد و بكشت . او را كه آخرين رمقى داشت بيافتند . گفت محمد بن عمران مرا به اين كار وادار كرد . پيكر او را به كازرون كه زادگاهش بود بردند و در آنجا به خاك سپردند . عضد الدوله كسى را فرستاد كه آن لشكر بازگرداند ، و با حسن بن عمران مصالحه كرد كه مالى بپردازد و گروگانهايى بسپارد .

كشته شدن حسن بن عمران و حكومت برادرش ابو الفرج

ابو الفرج بن عمران بر برادر خود حسن بن عمران خشمگين بود و از او كينه به دل داشت و همواره در صدد آن بود كه به حيله‌اى او را فرو گيرد . روزى او را به عيادت خواهرشان كه بيمار شده بود دعوت كرد و جمعى را كه براى كشتن او آماده كرده بود در خانهء او به كمين نشاند . چون برادر تنها و جدا از يارانش به درون آمد درها را ببستند و او را كشتند . ابو الفرج بر بام شد و ايشان را از قتل او آگاه كرد و وعده‌هاى نيكشان داد تا آرامش يافتند . سپس آنان را مالى بخشيد تا او را به جاى برادر پذيرفتند ، و به بغداد نامه نوشت و اظهار اطاعت كرد . از بغداد براى او منشور ولايت آمد . اين واقعه در سال سوم امارت حسن بن عمران واقع شد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : عمر .