چند بار لشكرهايى براى راندن او از خراسان روانه داشتند ولى بر او ظفر نيافتند تا آنگاه سبكتكين بر خراسان استيلا يافت .
بازگشت قابوس به جرجان و طبرستان
چون سبكتكين بر خراسان امارت يافت ، قابوس را وعده داد كه او را بار ديگر به مستقر پادشاهىاش يعنى جرجان و طبرستان باز خواهد گردانيد . ولى سبكتكين به بلخ رفت و در سال 387 بمرد و قابوس تا سال 388 در خراسان ماند . در اين سال قابوس اسپهبد [ شهريار بن شروين ] را با لشكرى به كوه شهريار فرستاد . رستم بن مرزبان دايى مجد الدوله پسر فخر الدوله در آنجا بود .
ميان دو سپاه نبردى درگرفت . رستم شكست خورد و اسپهبد بر كوه شهريار مستولى شد و در آنجا به نام شمس المعالى قابوس خطبه خواند . باتى [ 1 ] بن سعيد در ناحيهء استنداريه [ 2 ] بود . او به قابوس گرايش داشت وى به آمل [ 3 ] آمد ، لشكر مجد الدوله را از آنجا براند و بر آن ديار غلبه يافت و به نام قابوس خطبه خواند و خبر اين پيروزى را به او بنوشت . آنگاه مردم جرجان به قابوس نامه نوشتند و او را فرا خواندند . قابوس از نيشابور به جرجان راند . اسپهبد و باتى بن سعيد نيز بيامدند . لشكر مجد الدوله به قتال آن دو بيرون آمدند ولى شكست خورده باز گشتند و در نزديكى جرجان به مقدمهء لشكر قابوس برخوردند ، به ناچار به سوى رى روى در گريز نهادند .
شمس المعالى قابوس بن وشمگير در ماه شعبان سال 388 وارد جرجان شد . لشكرهايى از رى به محاصرهء جرجان آمدند . چندى درنگ كردند چون زمستان فرا رسيد و به بارانهاى پى در پى گرفتار آمدند و آذوقهشان به پايان رسيد بازگشتند . قابوس از پى ايشان روان گرديد و دست به كشتارشان گشود و جماعتى از اعيانشان را اسير كرد و سرزمينهاى ميان جرجان و استراباد را تصرف كرد . سپس اسپهبد را در سر هواى پادشاهى افتاد زيرا به اموال و ذخاير خود مغرور شده بود . لشكرى از رى به سردارى مرزبان دايى مجد الدوله بر سر او آمد . اسپهبد منهزم شد و به اسارت افتاد . مرزبان در كوه شهريار دعوت شمس المعالى قابوس آشكار كرد زيرا از مجد الدوله بيمناك شده بود . پس جبال شهريار سراسر به مملكت جرجان و طبرستان افزوده شد . قابوس پسر خود منوچهر را امارت آن ديار داد ، او رويان و چالوس را بگرفت .
اين وقايع مقارن استيلاى محمود بن سبكتكين بر خراسان بود . قابوس رسولى نزد او فرستاد و هداياى كرامند تقديم نمود و بر آنچه در دست داشت با محمود مصالحه كرد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : يأتى
[ ( 2 ) ] متن : استنداويه
[ ( 3 ) ] متن : آمد .