تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
خراسان را فرمان شد كه به يارى او لشكر خود را بسيج كند . منصور بن قراتكين با وشمگير دل بد داشت . [ از اين رو در نبرد سهل‌انگارى مىكرد و با حسن بن فيروزان مصالحه نمود ] . وشمگير به امير نوح بن نصر از او شكايت برد . سپس امير نوح به ابو على بن محتاج نوشت كه با وشمگير به رى لشكر برد . ابو على و وشمگير بيامدند و با ركن الدوله مصاف دادند ولى بر او پيروز نشدند ، عاقبت - چنان كه گفتيم - ميانشان صلح افتاد . وشمگير به اسفراين گريخت و ركن الدوله طبرستان را بگرفت و سارى را محاصره كرد و تسخير نمود .

وفات وشمگير و پادشاهى پسرش بهستون [ 1 ]

چون آل بويه كرمان را از دست ابو على بن الياس بستدند ، وشمگير نزد امير منصور بن نوح در بخارا رفت تا از او يارى خواهد و او را به طمع تصرف ممالك آل بويه اندازد . و در نهان او را گفت سرداران لشكرش در خراسان خير خواه او نيستند . امير منصور بن نوح به ابو الحسن محمد بن ابراهيم بن سيمجور سپهسالار خراسان نوشت كه لشكرى به رى برد و همه در فرمان وشمگير باشد و از نظر و رأى او تخطى نكند . ركن الدوله آماده دفاع شد و از پسرش عضد الدوله يارى خواست . عضد الدوله از ديگر سو وارد خراسان شد . چون لشكر خراسان اين خبر شنيد در دامغان درنگ كرد تا بنگرد كه حاصل كار چه خواهد شد . روزى وشمگير سوار شد و به قصد شكار بيرون رفت . گرازى بر سر راهش پديدار شد . زوبينى را كه در دست داشت به سوى او انداخت . در اين حال گراز حمله كرد و اسب برميد و وشمگير بر زمين افتاد و بمرد . اين واقعه در ماه محرم سال 457 اتفاق افتاد . با مرگ او همهء رشته‌ها پنبه شد . چون وشمگير بمرد پسرش بهستون به جاى او نشست . او با ركن الدوله باب مراسلت بگشود و با او آشتى كرد . ركن الدوله نيز او را به لشكرها و اموال يارى نمود .

وفات بهستون و حكومت برادرش قابوس

بهستون بن وشمگير در سال 366 پس از هفت سال از حكومتش در جرجان بمرد . برادرش قابوس نزد دايىاش رستم در كوه شهريار بود . از بهستون پسرى خردسال باقى ماند كه در كفالت جد مادرىاش قرار گرفت . جد او طمع در ملك كرد و به جرجان رفت و همهء سرداران و هواداران قابوس را بگرفت . در خلال اين احوال قابوس برسيد . سپاهيان نزد او اجتماع كردند و او را به پادشاهى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : مهستون .